على محمدى خراسانى
59
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
شيخ اعظم براى دفع شبههاى كه خواهيم آورد ، ميته را امر عدمى و عدم المذكّى يا ما لم يُذكَّ دانسته و به اين امر عدمى ارجاع داده است و در واقع براى آن يك معناى شرعى جدا از عرف و لغت ذكر كرده است ؛ ولى مرحوم آخوند ضمن اينكه عنوان غيرمذكّى را جداگانه قبول دارد و به حكم اجماع ، آن را سبب حرمت و نجاست مىداند ، عنوان ميته را امر وجودى گرفته كه مطابق لغت و عرف است . وى در حقيقت سه عنوان قائل شده است : 1 . مذكّى ، كه پاك و حلال است ؛ 2 . غير مذكّى ، كه امر عدمى است و اعمّ از اين است كه حيوان خود به خود مرده يا اينكه آن را سر بريده باشند ؛ ولى واجد شروط ذبح و تذكيه نبوده است . 3 . ميته ، كه امر وجودى و اخصّ است . ايشان دليل حرمت غيرمذكّى را اجماع و دليل حرمت ميته را نصوص آيات و روايات مىداند . در حقيقت ، عنوان 2 و 3 دو عنوان جدا هستند و موضوعاً يكى نيستند و يكى به ديگرى بر نمىگردد ؛ ولى حكماً مثل هم مىباشند و هر دو موجب نجاست و حرمتاند . با اين مقدّمه ، صور فرع فقهى را تعرّض مىكنيم . صورت اوّل : فرض كنيد حيوانى از جماع سگ و گوسفند متولّد شده است و از نظر اسم و خصوصيّات ، نه به سگ ملحق است تا حكم او را دارا باشد و نه به گوسفند ملحق است . شبيه هيچ حيوان معروف ديگرى هم كه حكمش در اسلام بيان شده باشد نيست ، بلكه حيوان جديدى است ، و يا اگر قديم است ، نصّى دربارهء آن نرسيده ، يا اجمال نصّ دارد و . . . . به هر حال شك در حليّت و حرمت آن داريم . « 1 » و علىالقاعده بايد اصالة الاباحه « 2 » جارى شود ، ولى جارى نمىشود ؛ زيرا شك ما در حليّت و حرمت ، مسبّب از شك در تذكيه و عدم تذكيه است كه آيا اين حيوان شرعاً قابل تذكيه هست يا خير ؟ يعنى اگر با همهء شروط ذبح شود ، آيا مذكّى مىگردد يا خير ؟ در اينجا به عقيدهء آخوند اصل عدم تذكيه جارى مىشود كه از استصحابهاى عدم ازلى است . يعنى قبل از انعقاد نطفه - و در ازل - اين حيوان قابل تذكيه نبود ؛ چون اصلًا موضوع نداشت و سالبه به انتفاء موضوع بود و پس از انعقاد نطفه و تولّد و سر بريدن با همهء شروط ، شك مىكنيم كه تذكيه محقق شد يا نه . يا پس از بهوجود آمدن حيوان ، شك در قابليّت تذكيه پيدا مىكنيم و استصحاب عدم تذكيه جارى مىكنيم . البتّه اين بر مبناى آخوند است كه در جلد اوّل كفايه هم در بحث عامّ و خاص و شبههء مصداقيّه ، استصحاب عدم قرشيّت مرأه را جارى كرد ؛ ولى نزد محققيّن در جريان اين اصل ، اختلاف وجود دارد كه تفصيل مطلب در جاى خودش بيان شده است . يك اشكال : به استصحاب مزبور اعتراض شده است كه شما با استصحاب عدم تذكيه و احراز غير مذكّى بودن ، مىخواهيد نتيجه بگيريد اين حيوانى كه سر بريده شده است ، شرعاً ميته است ، پس
--> ( 1 ) . البته اين از باب مثال است ، و گرنه شك در طهارت آن نيز مطرح مىشود . ( 2 ) . اين نيز مثال است ؛ و گرنه اصالة البرائة يا اصالة الطهارة نيز مىتوان جارى كرد .