على محمدى خراسانى

47

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

نسبت به ساير امارات و منابع ، منحل شده است و پس از مراجعه به ادلّهء معتبره و بررسى تفصيلى به اين نتيجه رسيديم كه آن مقدار تكليفى كه معلوم بالاجمال بود در لابه‌لاى همين ادلّه وجود دارد و اگر از مجموع دو هزار واقعهء مشتبه هزار مورد حرام بود ، همان مقدار را از ادلّه دريافت كرديم و بلكه بيش از هزار حرام در منابع پيدا كرديم ، قهراً آن علم اجمالى صغير هم منحل مىشود به يك علم تفصيلى نسبت به مواردى كه در اين منابع بدست آورده‌ايم و يك شكّ بدوى نسبت به مازاد بر آن ؛ و وقتى منحل شد ، ما وظيفه داريم همين مواردى را كه تفصيلًا بدست آورده‌ايم امتثال كنيم ، و در مازاد بر آنها تكليفى نداريم و مجرّد شكّ است و جاى اصل برائت است ، نه جاى احتياط . قوله : ان قلت : اشكال : به گفتهء معترض ، از آنجا كه علم اجمالى به محرّمات واقعيه ، سابق بر علم تفصيلى است و قبل از مراجعه به منابع تحقّق دارد و همان زمان هم تأثير گذاشته و واقع را بر ما منجّز كرده است بايد امتثال شود . علم تفصيلى چون لاحق است و بعد از علم اجمالى با فاصلهء زمانى تحقّق يافته است ، جلو تأثيرى را كه قبلًا آمده است ، نمىگيرد و علم سابق را از منجِّز بودن ساقط نمىكند السابقون السابقون اولئك المقرّبون پس كماكان بايد احتياط و امتثال كرد ؛ و به هر مشتبهى كه مىرسيم بايد احتياط كنيم . قوله : قُلت : جواب : اگر « معلوم به علم تفصيلى » كه لاحق است و بعد تحقّق يافته است ، يك امر حادث و جديدى بود و ربطى به معلوم به علم اجمالى سابق نداشت و غير از آن بود ، و آن معلوم بالاجمال بر اين معلوم‌هاى تفصيلى منطبق نمىشد ، حق با معترض بود و وجهى براى انحلال علم اجمالى نبود و كماكان مؤثر بود و امتثال مىطلبيد . نظير اين‌كه علم اجمالى داشتيم كه يا اين اناء نجس است يا آن اناء ، به‌خاطر ملاقات با بول ، و بعد از مدّتى با چشم خود ديديم كه قطرهء خونى در يكى از آن دو افتاد ، يا سگى از آن ظرف آب خورد و . . . ، الآن يقين تفصيلى به نجاست اين اناء داريم ، ولى ربطى به آن يقين اجمالى سابق ندارد و موجب انحلال آن نمىشود ؛ پس كماكان بايد از اناء ديگر اجتناب كنيم . ولى اگر « معلوم بالتفصيل » يك امر جديد و مغاير با معلوم بالاجمال نباشد ، بلكه همان باشد كه قبلًا معلوم بالاجمال بود و حالا معلوم بالتفصيل شده است ، يا قبلًا مبهم و مردّد بود كه يا اين يا آن نجس واقعى و حرام واقعى است و الآن همان مردّد تبديل به معيّن شده است ، و مجمل تبديل به مفصّل شده است حتماً علم اجمالى مىرود و در اينجا جايى ندارد ؛ زيرا اجمال و ترديد جاى خود را به تعيين و ظهور و وضوح داد . مانند اين است كه در مثال قبل علم اجمالى داشتيم به نجاست يكى از دو ظرف آب ، سپس يقين تفصيلى يا بيّنه قائم شد كه نجس واقعى اين اناء است ، نه اناء ديگر ، در اينجا ترديدى نيست كه علم