على محمدى خراسانى

22

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

باشند ، يعنى هم عندالخطأ ، ديه و عتق رقبه باشد و هم نباشد ، هم عند النسيان دو سجدهء سهو باشد و هم نباشد . . . . قوله : لايقال : معترض مىگويد در سه فراز با حديث رفع ، آثار شرعيهء افعال ما به‌عنوان ثانوى ، رفع شده است : 1 . « رفع ما لا يعلمون » كه بر مسلك مشهور مراد از موصول ، فعل بود و براى خروج از لغويّت و كذب ، كلمه مؤاخذه مقدّر بود و چون مستقيماً اثر شرعى نبود ، به‌واسطهء ايجاب احتياط ، اثر شرعى شد . در نتيجه با حديث رفع ، ايجاب احتياط برداشته شده است ايجاب احتياط هم اثر و حكم فعل مجهول است و عنوان جهل يا عدم‌العلم از عناوين ثانوى است كه مقتضى وجوب احتياط است . « 1 » و با حديث رفع ، همين اثر رفع شده است . پس چگونه شما گفتيد حديث رفع تنها آثار افعال به عناوين اوّلى را برمىدارد ؟ 2 و 3 . رفع الخطأ و النسيان : باز هم بر مسلك شيخ بايد مؤاخذه مقدّر باشد و چون اثر شرعى نيست تا قابل رفع به رفع شرعى باشد ، ناچار بايد حكمى و اثرى مقدّر باشد ، و آن حكم ، ايجاب تحفّظ است ( اگر براى شارع واقع اهميت داشت ، بر بندگان تحفّظ را واجب مىكرد تا كمتر مرتكب خطا و نسيان شوند ) در نتيجه با حديث رفع ، ايجاب تحفّظ كه اثر شرعى خطا و نسيان است برداشته شده است و عنوان فعل خطايى و سهوى ، مقتضى ايجاب تحفّظ است . « 2 » و با حديث رفع ، همين ايجاب تحفّظ رفع شده است ؛ پس چگونه شما گفتيد حديث رفع فقط آثار افعال به‌عنوان اوّلى را رفع مىكند و كارى به آثار ثانوى ندارد ؟ در سه فراز مزبور سخن شما نقض مىشود . قوله : فانّه يقال : جواب : مرحوم آخوند در جواب مىفرمايد ايجاب احتياط كه اثر شرعى فعل مجهول به عنوان مجهول نيست تا جهل و عدم علم ، موضوع آن باشد ، و ايجاب تحفّظ هم اثر خطا و نسيان نيست كه اينها تمام موضوع ايجاب تحفّظ باشند و مقتضى اين آثار باشند ؛ بلكه مقتضى براى اين احكام ، خود واقع و حكم الله الواقعى است به اين‌كه اگر براى شارع رسيدن به واقع مهم بود و به هيچ قيمتى راضى به ترك آن نمىشد ، حتماً احتياط را واجب مىكرد ، تحفّظ را واجب مىكرد تا به واقع برسيم و اين واقع است كه مقتضى اين احكام است ، اگر مهم باشد . منتها در مورد جهل و خطا و نسيان ، يعنى اگر جهل نبود ، واقع مقتضى احتياط نبود ، اگر خطا و نسيان نبود ، واقع مقتضى تحفّظ و مواظبت نبود . ولى به هر حال مقتضى ، خود واقع است ، نه عنوان ثانوى تا نقضى پديد آيد . و منها حديث الحجب و قد انقدح تقريب الاستدلال به مما ذكرنا فى حديث الرفع إلا أنه ربما يشكل بمنع ظهوره فى

--> ( 1 ) . و گرنه با علم به فعل كه سخن از احتياط و وجوب آن مطرح نمىشود . ( 2 ) . و گرنه كسى كه خطا و سهوى ندارد ايجاب تحفّظ در حق او معنا ندارد .