على محمدى خراسانى
11
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
مىدهد : و ما كُنّا مُعذّبين حتى نبعث رسولًا . « 1 » شيوهء استدلال : معناى مطابقى و تحت اللفظى بعث رسول عبارت است از فرستادن پيك الهى و ارسال رُسل ، اعم از اينكه رسول وقتى به ميان مردم آمد ابلاغ رسالت بكند يا نه ؟ اتمام حجّت بشود يا خير ؟ اين معنا بهطور حتم مراد نيست ؛ زيرا مجرد ارسال رسل كافى نيست و هدف اصلى ، ابلاغ و اعلان است ؛ و گرنه بود و نبود رسول مساوى خواهد بود . پس مراد معناى كنايى است ، يعنى ذكر ملزوم كرده و اراده لازم نموده است . ملزوم بعث رسول است و لازم عادى آن ، ابلاغ پيام و بيان احكام و اتمام حجّت بر ديگران . و كلمهء كُنّا فعل ماضى است و ظهور در زمان گذشته دارد و ظاهر آيه اخبار از گذشته است . يعنى ما در گذشته و نسبت به اقوام و ملل پيشين اينگونه نبوديم كه آنها را عذاب و هلاك كنيم ، مگر اينكه ارسال رسول مىكرديم و سپس عذاب مىآمد و مراد از عذاب هم عذاب دنيوى مىباشد ؛ چون مربوط به گذشتهها و بلاهاى دنيوى است . آنگاه يا همين ظهور را حفظ مىكنيم و به وحدت مناط ، حكم را براى امت اسلامى در اين دنيا ثابت مىكنيم و مىگوييم مناط اينكه امم سابقه پيش از بعث رسل و اتمام حجّت عذاب نمىشوند ، قضيّه حكيم و عادل بودن خداوند است ، يعنى بىجهت كسى را عذاب نمىكند . همين ملاك در مورد مسلمانان نيز هست ، و با اولويت قطعى درباره عذاب اخروى همچنين است ، يعنى اگر عذاب منقطع و موقتِ دنيوى بدون بيان و اعلام ، صحيح نيست پس عذاب دائم اخروى به طريق أولى چنين است . و يا از ظهور در گذشته و عذابهاى دنيوى صرف نظر كرده و مىگوييم اينگونه تعابير بيانگر سنّت الهى است و كلمه كان منسلخ از زمان است و از قبيل كان إله عليماً حكيماً است كه به حكم برهان عقلى ، عليم و حكيم بودن خدا مخصوص گذشته نيست ، و منظور اين است كه قانون لا يتغيّر الهى در هميشهء تاريخ چنين بوده است كه بدون بعث رسول عذاب نمىكرد ، چه نسبت به امم سالفه و چه نسبت به امت اسلامى ؛ چه در دنيا و چه در آخرت . به هر حال منظور آيه اين شد كه تا بيان و ابلاغ نيايد عذابى هم نيست . در مورد بحث ما فرض اين است كه شبههء بدويّه ومجرّد شك در اصل وجوب يا در اصل حرمت است و بعدالفحص و اليأس بيانى هم بدست ما نرسيده و اتمام حجّت نشده است بنابراين اگرچه
--> ( 1 ) . سورهء اسراء ، آيهء 15 .