على محمدى خراسانى
67
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
است ، يك دليل اين مطلب همان مراجعه به وجدان است . علاوه بر آن ، دليل ديگرى هم در اينجا مىآوريم . آن دليل عبارت است از اينكه : بلا اشكال ما درهر لغتى الفاظى داريم كه مهمل و غير موضوع هستند ، و واضع آنها را براى چيز خاصى وضع نكرده است . در لغت عرب مانند لفظ : ديز ، بيز ، جسق و . . . ؛ و در فارسى مانند : پاخت ، مسن ، و . . . كه مىگوييم : ساخت و پاخت ، حسن مسن ، در مر و . . . . و بلااشكال اطلاقات مذكور ( اطلاق لفظ و ارادهء نوع يا صنف يا مثل ) در الفاظ مهمل نيز صحيح است . مثلًا مىتوانيم بگوئيم ديز لفظ است و از آن اراده كنيم نوع ديزها يا صنف خاصى از آن يا مثل آن را . آنگاه اگر اين اطلاقها بالوضع باشد لازمهاش اين است كه الفاظ مهمل هم داراى وضع باشند و براى دلالت بر چيزى وضع شده باشند . امّا اين لازم باطل است و به قول مرحوم آخوند : و هو كما ترى ؛ زيرا مهمل اسمش با خودش است ، و از آن ، چيزى اراده نمىشود ، و نيز خلف فرض لازم مىآيد . يعنى لازم مىشود لفظى را كه فرض كردهايم مهمل است ، مهمل نباشد . افزون بر اين ، وضعى بودن اطلاقهاى مذكور مستلزم اشتراك لفظى در الفاظ موضوع و مستعمل و معنىدار است ، مثلًا لازم مىآيد لفظ زيد يكبار براى هيكل خارجى و يكبار براى ارادهء نوع و صنف و . . . وضع شده باشد ، اما احدى به اين اشتراك ملتزم نيست . پس صحّت اطلاقات مذكور وضعى و قراردادى نيست بلكه طبعى است . و ( أما إطلاقه و إرادة شخصه كما إذا قيل زيد لفظ و أريد منه شخص نفسه ففى صحته بدون تأويل نظر لاستلزامه اتحاد الدال و المدلول أو تركب القضية من جزءين كما فى الفصول . ) بيان ذلك أنه إن اعتبر دلالته على نفسه حينئذ لزم الاتحاد و إلا لزم تركبها من جزءين لأن القضية اللفظية على هذا إنما تكون حاكية عن المحمول و النسبة لا الموضوع فتكون القضية المحكية بها مركبة من جزءين مع امتناع التركب إلا من الثلاثة ضرورة استحالة ثبوت النسبة بدون المنتسبين . 4 . گاهى لفظى اطلاق مىشود و از آن نفس و شخص همان لفظ صادره از متكلم اراده مىشود ، نه مثل يا صنف يا نوع آن . مثلًا مىگوئيم : زيدٌ لفظٌ و منظورمان از زيد خود همين زيدى است كه بدان تلفظ كردهايم ، نه اينكه منظور چيز ديگرى باشد و اين لفظ را حاكى از آن قرار داده باشيم . در رابطه با صحت و معقوليت چنين اطلاقى اختلاف نظرهايى وجود دارد : مرحوم صاحب فصول به اين اطلاق اشكال كرده و مدعى شده است كه بدون تأويل وتوجيه و تصرف صحيح نيست . « 1 » توضيح : اشكال ايشان دو بخش دارد و هر بخشى مقدمهاى مىطلبد كه در آغاز به اين دو مقدّمه مىپردازيم :
--> ( 1 ) . الفصول الغروية ، ص 22 .