على محمدى خراسانى
59
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
تحليل مىكنيم مىبينيم كه در اينجا دو چيز وجود دارد : يكى لفظ « هذا » كه از زبان بيرون مىآيد و ديگرى اشاره با دست ، پا ، چشم ، ابرو ، عصا و . . . كه هركدام چيزى را مىفهمانند . « هذا » مفرد مذكر را و « اشاره » تشخص را بهدست مىدهد . اين از باب تعدد دال و مدلول است . نظير آنچه مبسوطاً در باب عام و خاص ، و مطلق و مقيد خواهد آمد كه تقييد و تخصيص سبب مجازيت نيست بلكه تعدد دال و مدلول مطرح است . « 1 » و كذا بعض الضمائر ، و بعضها ليخاطب به المعنى ، و الإشارة و التخاطب يستدعيان التشخّص كما لا يخفى : از جمله اسمهاى ملحق به حروف ، ضمائر هستند . ضمير دو قسم است : 1 . ضمير غايب ، مانند : هو ، هى ، اياه و . . . ؛ 2 . ضمير حاضر ، مانند : انتَ ، انتِ ، اياك و . . . . ضمير غايب همانند و بلكه مصداقى از مصاديق اسم اشاره است و همان حكم را دارد يعنى واضع ، كلمه « هو » را براى « مفرد مذكر غايب » وضع كرده است كه در مقام استعمال هم در همين معنا بهكار مىرود . پس وضع و موضوع له و مستعمل فيه هر سه عموميت دارند ، و تشخص در اصل معنا دخيل نيست ؛ و از آنجا كه در مقام استعمال اين كلمه بهوسيلهء اشارهء خارجى يا ذهنى ، به يك فرد معين اشاره مىشود و بدين منظور بهكار مىرود ، اشاره سبب تشخص و جزئيت آن مىگردد . « 2 » و اما ضمير حاضر : اين ضمير نيز براى مفرد مذكر حاضر وضع شده و معناى آن كلّى است ، ولى دو حيثيت در آن وجود دارد كه سبب تشخص و جزئيت آن معنا مىشود : 1 . در همينجا نيز اشاره وجود دارد و هنگام استعمال آن - مثل « أنت » - اشاره هم مىكنيم كه اشاره سبب جزئيت و تشخص مىگردد ؛
--> ( 1 ) . سه شاهد بر مدعاى آخوند : 1 . ابن مالك در ألفيه فرموده است : بذ المفرد مذكر أشِر * بذى وذهتى تا على الانثى اقتصر يعنى با كلمه هذا به مفرد مذكر اشاره كن و لا شك كه مفرد مذكر كلّى است . آرى اشاره جزئى است . 2 . در كلام اميرالمؤمنين عليه السلام ، در حكمت هشتمِ نهجالبلاغه آمده است : « إعجبوا لهذا الانسان يبصر بشحم و ينطق بلحم و يسمع بعظم . . . » . حضرت ، كلمهء هذا را در اشاره به انسان بهكار برده است ، و انسان كلّى است و هذا الانسان در كلّى استعمال شده است . در تعبيرات فارسى هم مثلًا مىگوئيم اين انسان موجود ناشناختهاى است و . . . كه « اين » همان « هذا » است و به كلّى اشاره دارد . 3 . مرحوم مشكينى در صفحهء هفده حاشيه فرموده است : « فيكون الإشارة بلفظ هذا كالإشارة بالحصاة أو باليد فى مقام استعمال أسماء الأجناس ؛ فكما إذا اطلقت كلمة رجل و اشير إليه باليد لاتوجب هذه الإشارة كون الموضوع له أو السمتعمل فيه فى لفظ رجل خاصّاً كذلك الإشارة بلفظ هذا » . ( 2 ) . تعدّد دال و مدلول .