على محمدى خراسانى
56
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
فى المثل مفهوم كلّى ابتدائيت يك مفهوم است ولى گاهى منظور مستعمل از تعبير به آن افاده خود آن معنا است و به آن معنا بنفسه و بما هو هو نگاه مىكند و در مقام تفهيم خود آن معناست ، مع قطع النظر عن الغير ؛ و گاهى درصدد بيان خصوصيتى از خصوصيات معناى ديگر است و به اين مفهوم نظر آلى دارد و آن را حالت و آلت براى غير ملاحظه مىكند ، و در مقام اين است كه از آن معنا پلى ساخته و ويژگىاى را در معناى ديگر برساند و بفهماند . براى مثال گاهى مىخواهد بگويد آغاز بهتر از انجام است كه به خود آغاز و انجام كار دارد ولى گاهى مىگويد : آغاز سير ، تحصيل ، تجارت ، جنگ ، صلح و . . . در فلان زمان است . آنگاه واضع هم كه خود از انسانها است و نيازهاى مذكور را وجدان مىكند و مىيابد ، و از روز اول وضع به اين مطلب توجه داشته و گويا از اول به مستعملين گفته است : ايها المستعملين من با شما سخنى دارم : هرگاه در مقام افادهء معنى بنفسه و بما هو هو بر آمديد و داعى شما بر استعمال ، اين جهت بود و بدين منظور در مقام تعبير و عبارت آوردن بر آمديد ، از اسم استفاده كنيد و بگوييد : « الإبتداء كذا و كذا » . و هرگاه خواستيد آن معناى واحد را غير مستقل وحالةً لغيره ببينيد و اراده شما به اين امر تعلق گرفت آنجا از حرف كمك بگيريد و بگوييد : « سرت من البصرة » . دليل اينكه گفته شد استعمالِ جابهجايى صحيح نيست اين است كه شما با شرط واضع و سخن او مخالفت كرديد . و گرنه اصل معنا يكى است . ما گفتيم كيفيت ارادهء معنا و نحوهء قصد آن - كه گاهى آلياً مراد مستعمل واقع مىشود و گاهى استقلالًا - « 1 » در معنا دخالتى ندارد و از خصوصيات و قيود و مقومات معنا نيست . « 2 » اين مطلب نظير مطلبِ باب صيغه إفعل است . مشهور گفتهاند : گاهى فعل امر در طلب حقيقى بهكار مىرود ، گاهى در تهديد ، گاهى در تعجيز و . . . ؛ ولى مرحوم آخوند در باب اوامر مدعى است كه فعل امر يك معنا بيشتر ندارد و آن طلب انشائى است و همهجا در همين معنا بهكار مىرود ؛ امّا دواعى و انگيزهها فرق دارد ؛ يعنى گاهى به داعى طلب حقيقى انشاء طلب مىكند و گاهى به داعى تهديد و . . . ، بنابراين دليلى نداريم كه معانى را متعدد و متكثر سازيم . [ الوضع فى الخبر و الإنشاء ] ثم لا يبعد أن يكون الاختلاف فى الخبر و الإنشاء أيضا كذلك فيكون الخبر موضوعا ليستعمل فى حكاية ثبوت معناه فى موطنه و الإنشاء ليستعمل فى قصد تحققه و ثبوته و إن اتفقا فيما استعملا فيه فتأمل .
--> ( 1 ) . فى حالكونه آلةً لغيره أو مستقلّاً . ( 2 ) . سخن از اينكه واضع ، اسم را به اين منظور و حرف را به آن منظور وضع كرده و با مستعمل شرط كرده و . . . مطلبى است كه محشّين و مقرّرين و متأخرين از آخوند ، دربارهء آن برداشتهاى مختلف كرده و لااقل ، احتمالات گوناگونى دادهاند و مورد مناقشه واقع شده است كه فعلًا در صدد بيان آن نيستيم .