على محمدى خراسانى

53

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

2 . قضيه خارجيه ، كه موضوع آن در خارج يافت مىشود و حكم بر افرادى كه بالفعل و محققة الوجود هستند بار مىشود ، مانند : « كل ما فى الصندوق نهب » ، « كل من فى العسكر قتل » . 3 . قضيه حقيقيه ، كه حكم در آن بر افراد موضوع بار شده چه افرادى كه هم‌اكنون موجودند و چه افرادى كه مقدرة الوجود هستند ، مثل : « الانسان ضعيف » ؛ « أى كلّ ما وجد او يُوجد فى الخارج و يتصف بالإنسانية فهو متصف بالضعف » . با توجه به اين مقدمه مىگوييم : اگر موضوع‌له يا مستعمل فيه ، مقيد به قيد لحاظ ذهنى شود لازمه‌اش آن است كه اصلًا قضيه خارجيه و حقيقيه نداشته باشيم و كليه قضاياى ما ذهنى باشند ؛ چراكه موضوع و محمول در آنها مقيد به قيد لحاظ است و لحاظ يك امر ذهنى است و آنچه كه مقيد به قيد ذهنى است فقط در ذهن است . اگر بخواهيم قضيه ما خارجيه شود و بر خارجيات و مصاديق خارجيه صدق كند بايد الغاء خصوصيت كرده و موضوع و محمول را از خصوصيت ملحوظ بودن تجريد كنيم و مرتكب مجاز شويم كه اين لازم ، قابل التزام نيست ؛ زيرا بالبداهة ما قضاياى خارجيه و حقيقيه داريم . و نوع قضايا در انواع علوم از اين قسم است ، در ضمن ، وجداناً تجريد و الغاء خصوصيتى هم نيست . و گرنه در همه اين قضايا بايد مجاز گوئى كرده باشيم كه اين نيز قابل قبول نيست . اشكال سوم : مقدّمه : ظرف امتثال تكاليف در خارج است نه در ذهن يعنى ما بايد سير از بصره تا كوفه را يا كون على السطح را يا صوم و صلوة و . . . را در خارج بجا آوريم . و شرب خمر و غيبت و . . . را در خارج ترك كنيم . مصالح و مفاسدى هم كه در متعلقات احكام يعنى در افعال مكلفين وجود دارد بر وجود خارجى آنها مترتب است ، يعنى فقط نمازِ خارجى است كه ملاك و مصلحت ملزمه دارد و ذكر اللَّه است . تنها ، شرب‌خمر خارجى است كه مسكر است نه وجود ذهنى و تصورى آنها . با توجه به اين مقدمه مىگوئيم : اگر قيد لحاظ داخل در موضوع له يا مستعمل فيه شد مستلزم آن است كه بر خارج و افراد خارجى صدق نكند ؛ چراكه لحاظ فقط در ذهن است و معناى مقيد به قيد ذهنى هم فقط در ذهن يافت مىشود و جاى ديگرى ندارد ، در نتيجه لازمه‌اش آن است كه اگر مولى ما را امر كرد و گفت : « سر من البصرة إلى الكوفة » يا « كن على السطح » يا « إجعل الذهب فى الصندوق » و . . . . امتثال اين تكاليف محال و ممتنع باشد . چون ظرف امتثال خارج است و اين معانى با قيد لحاظى كه در معناى مِن ، إلى ، فى ، على و . . . مطرح شد فقط در ذهن يافت مىشوند . بنابراين در خارج قابل امتثال نيستند ؛ مگر به يك صورت كه الغاء خصوصيت كرده و حروف را از قيد ذهنى بودن معناى آنها تجريد كنيم و مرتكب مجاز شويم . البته ، اين‌گونه نيست يعنى ، نه آن لازم قابل التزام است كه امتثال ممتنع باشد - خير امتثال ممكن است - و نه اين تجريد و الغاء خصوصيت قابل قبول است . يك نكته : مرحوم آخوند فرموده است : « لامتناع صدق الكلى العقلى » و تعبير به كلّى عقلى كرده