على محمدى خراسانى

51

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

ذهنى جديدى به‌وجود مىآيد . كثرت در وجود ذهنى به همين است . هر لحاظى غير از لحاظ ديگر است و ملحوظات ذهنيه همانند وجودات خارجيه متعدد و متكثر و متباين هستند . و منشأ اين خصوصيت و آوردن لحاظ در معناى موضوع له يا مستعمل فيه ، عبارت است از تعريف علماى علم نحو از اسم و حرف : آنها در تعريف اسم گفته‌اند : « الإسم ما دلّ على معنى فى نفسه و لا يكون المعنى إسميّاً إلّاإذا لوحظ مستقلًا » . و در تعريف حرف گفته‌اند : « الحرف ما دلّ على معنى فى غيره و لايكون المعنى حرفيّاً إلّااذا لوحظ حالةً و آلةً لغيره و من خصوصياته القائمة به » يعنى معناى حرفى معناى حرفى نخواهد بود مگر در صورتى كه به عنوان حالتى و آلتى براى غير لحاظ شود . مثل « فى » كه بيانگر ظرفيتِ دار ( خانه ) براى زيد است ، و « من » كه مبيّن ابتداى سير است . لحاظ از اين تعبير نحوى گرفته شده است . تنظير : مثل معناى اسمى و حرفى در نظام معانى و صور ذهنيه ، مَثَل جوهر و عرض در وجودات خارجى است . و همان‌طور كه در نظام خارج جوهر عبارت است از : « ما إذا وُجد فى الخارج وُجد لا فى الموضوع » ؛ « 1 » و عرض عبارت است از : « ما إذا وُجد فى الخارج وجد فى الموضوع » ؛ « 2 » در ذهن هم معناى اسمى يك معنائى است كه لحاظ استقلالى به آن تعلق مىگيرد و معناى حرفى معنائى است كه داراى لحاظ آلى است . با توجه به پاسخ سؤالات و روشن شدن مواضع شما مىگوئيم : اگر مرادتان از خصوصيتْ خصوصيت ذهنى و لحاظ باشد ، در اين صورت اشكال شِقّ قبلى وارد نيست ؛ چراكه معناى موضوع‌له يا مستعمل فيه با قيدِ لحاظ ، پيوسته جزئى است بگونه‌اى كه حتى خودش با خودش هم ، مباين است . يعنى يك معنا - مثل حيوان ناطق - اگر دو بار لحاظ شود ، لحاظ دوم غير از لحاظ اول است و هركدام از اين دو لحاظ ، جزئى است ، لحاظ كننده چه يك نفر باشد و چه صد نفر هر ملحوظى در هر ذهنى با ملحوظ در اذهان ديگران فرق دارد ، امّا چهار اشكال اساسى به اين شق از احتمال وارد است : اشكال اوّل : مقدمه : بىترديد استعمال لفظ در معنا از سوى مستعمِل يك امر اختيارى است ؛ چراكه مستعمل مقصدى در دل و مطلبى در ما فى الضمير دارد كه با گفتن اين كلام و به كار بردن آن ، مراد باطنى خويش را تفهيم مىكند و اين به اختيار او است . كسى او را مجبور به تفهيم و القاء كلام به مخاطب نكرده است . هر كار اختيارى ، مسبوق به اختيار و اراده و قصد است و هر قصد و اراده‌اى هم مسبوق به علم و لحاظ و تصور است . پس مستعمل در مقام استعمال ناگزير از لحاظ نمودن معناى مستعمَل فيه است . اما اين لحاظ ، بيرون از معنا است و چنين نيست كه جزء معنا باشد .

--> ( 1 ) . يعنى استقلال دارد و وجودش لنفسه است . ( 2 ) . يعنى وجودش تبعى و لغيره است ، مانند بياض كه للجسم است .