على محمدى خراسانى
49
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
تشخّص و تخصص هم دو نوع است . تشخّص هر وجودى متناسب با خود او است ؛ تشخّص در وجود خارجى آن است كه هر وجود خارجىاى يك فرد و شخص معينى است غير از وجود خارجى ديگر ، و اين دو وجود خارجى با يكديگر مباين هستند . ولى تشخّص و تعين در وجودهاى ذهنى به لحاظ و توجه ذهن است يعنى اگر شما نسبت به معناى امرى يك بار توجه كنيد و آن را در ذهن تصور كنيد ، يك وجود ذهنى محقق مىشود و اگر بار ديگر به آن توجه كرديد و دوباره آن را در ذهن تصور كرديد وجود ذهنى ديگرى محقق مىشود و هكذا . . . و تفاوتى نمىكند كه معناى ملحوظ و مورد توجه شما از قبيل مفاد زيد باشد كه جزئى حقيقى است يا از قبيل انسان باشد كه فى نفسه كلّى است ، ولى به ملاحظه اينكه معلوم و متصور شما است و آن را لحاظ كردهايد يك وجود ذهنى شخصى است و تعدد آن به تعدد لحاظ است ، چه از يك لاحظ باشد ، مثل اينكه شما در طول روز صد بار كلمهاى را شنيده و ذهنتان به معناى آن متوجه مىشود كه هركدام يك وجود ذهنى است ، يعنى مجموعاً صد وجود ذهنى بهوجود مىآيد . و چه از چند لاحظ باشد ، مثل اينكه در آنِ واحد صد نفر معناى انسان را در ذهن تصور كنند كه باز صد وجود ذهنى و علم و لحاظ بهوجود مىآيد . با توجه به اين مقدمه مىپرسيم : شما كه مىگوييد موضوعله حروف يا مستعمل فيه آن خاص است آيا مرادتان از اين خصوصيت و تشخص و جزئيت ، جزئيت خارجيه است « 1 » يا جزئيّت ذهنيّه . « 2 » بخش اول اشكال : اگر مرادتان جزئيّت خارجيّه باشد اشكال ما اين است كه در بسيارى از موارد ، مستعمل فيه حروف ، جزئى خارجى نيست بلكه كلّى و قابل صدق بر كثيرين است . براى مثال در انشائيّات وقتى مولايى به عبدش مىگويد : « سر من البصرة إلى الكوفه » كلمهء من را بهصورت ابتدا كلّى استعمال كرده است ، زيرا سير از بصره مىتواند از هر نقطهاى از نقاط بصره آغاز شود و نقطه معينى در نظر نيست . و نيز در إخبار از آينده مىگوييم : « سوف أسيرُ من البصرة » باز هم كلمهء مِن در ابتدا بهصورت كلّى بهكار رفته است ، زيرا معين نكرده كه از چه نقطهاى سير مىكنم ؛ مىتوان هزار نقطه براى مبدء سير او فرض كرد . آرى آنجا كه از گذشته خبر مىدهد و مىگويد : « سرت من البصره » مىتوان گفت كه من را در ابتدا بهصورت خاص بهكار برده است ، چون سير ديروز او از نقطهء خاصى از بصره بوده است نه كلى . پس خيلى جاها مستعمل فيه كلّى است ، نه جزئى . اين مطلب نقض بر تفتازانى است كه مىگفت :
--> ( 1 ) . يعنى آيا واضع كلمه من را براى افراد خارجىِ ابتدائيت وضع كرده است ( مصاديق خارجى از قبيل ابتداى سير زيد در خارج از بصره به كوفه ، ابتداء شروع زيد به كتابت فلان امر ) يا اينكه مستعمِل ، اين كلمه را در مصاديق خارجىِ ابتدا استعمال كرده است ؟ ( 2 ) . يعنى واضع كلمهء من را براى مصاديق ذهنى ابتدائيت ( ابتداهاى ملحوظ كه خواهد آمد . ) وضع كرده يا مستعمِل در آن استعمال نموده ؟