على محمدى خراسانى
496
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
جواب اوّل : ما ، در اراده ، امتناع و استحالهء انفكاكِ مراد از اراده را قبول نداريم و مدّعى هستيم اراده ، همانگونه كه به امر حالى تعلّق مىگيرد ، « 1 » به امر استقبالى نيز تعلق مىگيرد . « 2 » دليل اين مطلب ، مراجعه به وجدان است ؛ كسى كه خود را به رنج و زحمت مىاندازد و تمام مقدّمات حج را فراهم مىكند ، يا شب و روز مطالعه مىكند تا زواياى ناشناختهء اسلام را براى مردم بازگو كند و . . . به چه منظورى اين همه را متحمّل مىشود ؟ آيا جز اين است كه چون مريد حج و تبليغ ( ذىالمقدّمه ) است كه اين كارها را مىكند ؟ خير ، جز اين نيست ، تمام اين كارها در راستاى رسيدن به آن هدف و مقصود است . پس انكار تعلّق اراده به امر استقبالى و انكار انفكاك اراده از مراد ، انكار بديهى و امر وجدانى است . قوله : و لعّل الذى اوقعه فى الغط : منشأ اشتباه محقّق نهاوندى ، كلماتى است كه در تعريف اراده ذكر شده است . مشهور گفتهاند : « اراده ، آن شوق مضاعف و دو چندانى است كه موجب تحريك عضلات به سمت مراد و مطلوب مىشود » . به گمان وى ، محرّك بودن ، بايد فعلى و حالى باشد . « 3 » او منظور از كلمهء « نحو المراد » را مراد اصلى و مقصود بالذات مىداند و به عقيدهء وى محال است كه تحريك فعلى به جانب مراد باشد ، ولى تحرّك و انبعاث ، فعلى نباشد ، بلكه در آينده منبعث شود ؛ الآن اراده مىكند ولى متحرّكٌ اليه و مراد در آينده - مثلًا يك ماه ديگر - محقق مىشود كه اين معقول نيست . غافل از اينكه تعريف را مىتوان حلّ كرد و به دو بيان آن را توجيه و تفسير نمود : 1 . مىپذيريم كه مراد از « المحرّك للعضلات » تحريك فعلى است ؛ ولى عقيده داريم مراد از « نحو المراد » اين نيست كه تحريك فعلى به خود مرادِ اصلى و واقعى باشد ؛ بلكه تحريك فعلى به سوى مراد واقعى و به جانب آن و در راستاى رسيدن به آن است و اين بر حسب موارد فرق دارد . گاهى آن مراد واقعى ، فعلى و حالى است و هيچ مقدّمهاى ندارد ؛ مثل نفس حركت عضلات براى رفع كسالت و خستگى كه با اراده كردن تحريك عضلات مىآيد و با تحريك عضلات ، تحرك عضلات هم مىآيد و تا نفس ، فعل تحريك را انجام داد اعضاء بدن قبول حركت كرده و متحرك مىشوند . گاهى هم آن مراد واقعى ، داراى مقدّماتى است . كم يا زياد بودن مقدماتش فرقى ندارد ؛ در اينجا هم اراده ، محرّك عضلات است ؛ امّا نه مستقيماً به جانب مراد اصلى ، بلكه بالمباشره و مستقيماً به
--> ( 1 ) . مثلًا كسى الآن اراده مىكند و سخن مىگويد ، مىنويسد ، دست خود را حركت مىدهد و . . . . ( 2 ) . مثلًا شخصى كه امسال مستطيع شده و مىخواهد حج برود ، از هماكنون قاصد و مريد حج است ، ولى مراد كه خود حج باشد ، استقبالى است ؛ يا شخصى كه مىخواهد در تعطيلات به مسافرت برود ، از الآن عازم و جازم و مصمّم است . يا مبلّغى كه مىخواهد در ماه رمضان به تبليغ برود ، از الآن قصد و اراده دارد . ( 3 ) . به اين دليل كه مشتقّ ، ظهور در فعليت دارد .