على محمدى خراسانى
41
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
2 . معناى اسم مصدرى و استقلالى - يعنى نفس علقه و ارتباط و پيوندى كه فعلًا ميان لفظ و معنى وجود دارد ، قطع نظر از اينكه جاعل و واضعى اين عُلقه را ايجاد بكند يا نه . مشهور اصوليين وضع را به معناى مصدرى آن تفسير كرده و فرمودهاند : « الوضعُ جعلُ اللفظ بازاء المعنى و تخصيص اللفظ بالمعنى » ؛ يعنى وضع عبارت است از قرار دادن لفظ در مقابل معنا و اختصاص دادن لفظ به آن . مرحوم آخوند از اين تعريف عدول نموده و معناى اسم مصدرى آن را لحاظ كرده و فرموده است : « الوضعُ نحوُ اختصاصِ اللفظ بالمعنى و ارتباطٍ خاصٍ بينهما » ؛ يعنى وضع عبارت است از نوع خاصى از اختصاص لفظى به معنائى ، و به عبارت ديگر ارتباط و پيوند خاصى كه ميان لفظ و معنا وجود دارد كه شنونده را با شنيدن لفظ به معنا منتقل مىكند . سؤال : اين پيوند از كجا پيدا شده است و منشأش چيست ؟ جواب : در بعض از موارد از تخصيص ، تعيين ، تسميه و جعل فرد يا گروه معينى سرچشمه مىگيرد ، كه نامش « وضع تعيينى » است . « 1 » در بعض موارد هم كه اين عُلقهء مخصوص از كثرت استعمال سرچشمه مىگيرد نامش « وضع تعيّنى » است . « 2 » سؤال : چرا مصنّف از تعريف مشهور عدول كرد و وضع را به معناى اسم مصدرى گرفت ؟ جواب : از تقسيمات مسلّم وضع آن است كه ، وضع يا تعيينى است و يا تعينى اگر ما - مثل مشهور - وضع را به معناى مصدرى بگيريم و بگوييم : « الوضع جعل اللفظ . . . » ، در اين صورت تقسيم مذكور صحيح نخواهد بود ؛ زيرا تنها قسم اول ( وضع تعيينى ) را شامل مىگردد و قسم ثانى را در بر نخواهد داشت . چون در وضع تعيّنى كه جعل و تخصيص و تعيينى وجود ندارد و چيزى نيست كه به جاعلى منتسب شود ؛ و اين لازم قابل التزام نيست . امّا طبق تعريف آخوند رحمه الله هر دو قسم داخل تعريف خواهد بود ؛ زيرا وضع ، آن عُلقهء ويژهاى است كه ميان لفظ و معنا وجود دارد - چه منشأ و علت آن وضعِ واضع باشد و چه كثرت استعمال - پس تعريف مرحوم آخوند جامع و صحيح است .
--> ( 1 ) . براى مثال ، مصنفان ، مولفان يا نويسندگان ، كتاب يا مقالهاى را كه مىنويسند نامى برايش انتخاب مىكنند و مىگويند : ما اين كتاب را به فلان نام ، اسمگذارى كرديم . يا مخترعان و مبتكران و مكتشفان ، وقتى چيزى را ابداع و اختراع مىكنند نامى براى اختراع و مصنوع خويش بر مىگزينند و . . . . بهدنبال اين تسميه ، ميان آن اسم و اين مسمّا ارتباطى محقق مىشود و كسانى كه علم به وضع دارند از شنيدن لفظ به آن معنا منتقل مىشوند . ( 2 ) . براى مثال لفظى در روز اوّل و دهم و صدم و . . . در فلان معنا بهصورت مجازى و با رعايت قرينه استعمال مىشد ؛ امّا كمكم در اثر كثرت استعمال بهجايى رسيد كه ذهن انسان با آن معنا انس و الفت گرفت و بهگونهاى شد كه از شنيدن لفظ عند الاطلاق - و بدون آوردن قرينه - هم همان معنا به ذهن تبادر مىكرد . مانند الفاظ صلوة و صوم و حج و . . . كه وضع تعيينى ندارند و در تاريخ از زبان شارع مقدس اسلام و پيامبر مكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل نشده كه فرموده باشند : إنّى سمّيتُ هذه العبادة بالصلوة و . . . ؛ ولى وضع تعيّنى داشتهاند .