على محمدى خراسانى

389

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

يا اهمال داشته باشد ، « 1 » قدر مسلّم اين است كه يك بار انجام دادن واجب است . ولى آيا بيش از يك بار ، امتثال واجب است يا نه ؟ اجمال خطاب موجب شكّ مىگردد و وظيفهء فقيه اين است كه به اصول عمليه مراجعه نمايد . اصل عملى هم ، برائت از وجوب زايد بر يك مرتبه است . امّا اگر خطاب اطلاق داشته باشد و در مقام بيان باشد و معذلك به‌طور مطلق بفرمايد « إضرب زيداً » و مقيّد به قيد مرّه يا مكرراً نكند ، از اطلاق چه چيز مستفاد است ؟ در اين باره دو سؤال و جواب مطرح است : سؤال اوّل : آيا مكلّف مىتواند به يك مرتبه انجام دادن اكتفا كند و تكرار نكند يا واجب است تكرار نمايد ؟ جواب : قطعاً اكتفا به مرّه در مقام امتثال جايز است و تكرار عمل ، واجب و لازم نيست ؛ زيرا مطلوب ، ايجاد طبيعت است و طبيعت بر فرد واحد يا وجود واحد هم صادق است : « الطبيعة توجد بوجود فردٍ مّا » و اطلاق بر آن صدق مىكند و محصّل غرض است . سؤال دوّم : مطلبى كه جاى بحث و اشكال دارد اين است كه اكتفا به مرّه در مقام امتثال علاوه بر اين‌كه جايز شد ، آيا واجب است در اين مقام به يك مرتبه قناعت كنيم يا اكتفاء به مرّه لازم و واجب نيست و حقّ تعدّى و تكرار داريم ؟ جواب : ممكن است كسى توهّم كند كه اكتفا به مرّه واجب و لازم است ؛ از باب اين‌كه شايد مطلوب مولى ايجاد طبيعت به نحو به شرط لا باشد و در نتيجه زياده و تكرار تشريع و حرام باشد ، متقابلًا ممكن است كسى توهّم كند كه اكتفا به مرّه لازم نيست و تكرار يا اتيان دوباره و سه باره و چند باره هم جايز است ، به اين دليل كه مولى در مقام بيان به قول مطلق فرموده است : « افعل كذا » و مقيّد به قيد مرّه و تكرار نكرده ، بلكه اصل ايجاد طبيعت را خواسته است و به حكم عقل ، قانون اين است كه طبيعت همان‌طور كه به وجود فرد واحد موجود مىشود ، هكذا به وجود افراد كثيره نيز موجود مىشود و نيز به حكم عقل عندالاطلاق ، مكلّف آزاد و مخيّر است و عمل را با خصوصيّتى كه خواست انجام مىدهد . مثلًا اگر مولا « اعتق رقبةً » گفت ، ما آزاديم رقبهء مومنه آزاد كنيم يا كافره . اگر « أكرم عالماً » گفت ، ما آزاديم عالم عادل را گرامى بداريم يا عالم فاسق را و . . . . در ما نحن فيه هم « اضرب زيداً » گفته است ، پس ما مخيّريم اين طبيعت را يك يا چند بار ايجاد كنيم و هيچ‌كدام متعيّن نيست .

--> ( 1 ) . فرق اجمال و اهمال در اين است كه در اجمال نه تنها غرض به بيان بار نشده است بلكه در عدم بيان و سربسته سخن گفتن‌غرض وجود دارد و عمداً مجمل مىگويد . مثل خطابات قرانى كه در مقام اصل تشريع حكم وارد شده و سربسته فرموده است : « اقيمو الصلاة » . ولى اهمال در موردى است كه غرض مولى نه به بيان تعلّق گرفته و نه به عدم بيان ، مثل طبيبى كه به مريض مىگويد : « اشرب الدواء » و فعلًا در صدد بيان كمّ و كيف مطلب نيست .