على محمدى خراسانى
387
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
خصوصيّات قابل تفكيك بود ، اتيان اصل وجود ، موجب امتثال نبود و حتماً بايد با اين مشخصات آورده شود . ب ) فرد يا افراد در مبحث مرّه و تكرار غير از فرد و افراد در مبحث طبايع و افراد است : « 1 » فرد در آن مسأله در مقابل طبيعت است كه در طبيعت ، ولو وجودش منظور باشد ، مشخصات فردى دخالتى ندارد ولى در فرد ، حتماً اين خصوصيات دخيل و مقدّم است . امّا فرد و افراد در ما نحن فيه به معناى وجود واحد و وجودات متعدّد طبيعت است ، منتها از آن رهگذر كه طبيعت در خارج به عين وجود فرد و افراد است ؛ بهجاى وجود و وجودات ، تعبير به فرد و افراد شده است . « 2 » با توجّه به اين دو مقدمه مىگوييم : مرّه و تكرار به هر معنايى كه باشد ، ربطى به طبيعت و فرد نداشته و از شُعب آن مسأله نيست ؛ بلكه بحثى جداگانه و منفرد است : اگر مرّه و تكرار به معناى دفعه و دفعات باشد ، خود جناب صاحب فصول هم قبول داشت و صريحاً اعتراف كرد كه بين مسألتين ، علقه و ارتباطى نيست و در مسألهء آتيه هر قول را اختيار كنيم در ما نحن فيه جاى بحث و نزاع وجود دارد : امّا بنا بر طبيعت ، اينگونه بحث مىشود كه آيا مطلوب ، ايجاد طبيعت يكبار است ( مرّه ) يا چند دفعه ( تكرار ) ؟ و امّا بنا بر فرد ، اينچنين بحث مىشود كه آيا مطلوب ، فرد واحد است ( مرّه ) يا افراد كثير ( تكرار ) ؟ پس على جميع التقادير در مسألهء آتيه ، اينجا جاى بحث ، موجود است . اگر مرّه و تكرار به معناى فرد و افراد باشد ، باز بنا بر اينكه در مسألهء آتيه معتقد به تعلّق امر به فرد باشيم خود فصول هم قبول كرد كه قائلين به فرد ، حقّ شركت در بحث را دارند كه آيا يك فرد بايد اتيان شود يا چند فرد ؟ و بنا بر اينكه در آن مسأله طرفدار تعلّق امر به طبيعت هم شويم در ما نحن فيه جاى بحث هست به اينكه مراد ، وجود طبيعت است و مراد از فرد و افراد هم ، وجود واحد و وجودات متعدّد است . « 3 » آنگاه مىپرسيم آيا مطلوب ، وجود واحد طبيعت است يا وجودهاى متعدّد آن ؟ كاملًا ملاحظه شد كه در مسألهء آتيه هر مسلكى داشته باشيم در ما نحن فيه جاى نزاع در مرّه و تكرار وجود دارد . پس اين مسأله ربطى به آن مسأله ندارد . قوله : غايةالأمر : توضيح اين قسمت را در ضمن مقدّمه اوّل بيان كرديم و نيازى به توضيح مجدد نيست .
--> ( 1 ) . اين مقدمّه دربارهء مبحث مرّه و تكرار است . ( 2 ) . تفاوتها را در مقدمّه اوّل آوردهايم . ( 3 ) . اين مطلب در دو مقدّمه بيان شد .