على محمدى خراسانى

364

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

ثالثها : [ فى عدم صحّة الاستدلال بإطلاق الأمر على عدم اعتبار قصد القربة ] ثالثتها : أنه إذا عرفت بما لا مزيد عليه عدم إمكان أخذ قصد الامتثال فى المأمور به أصلا فلا مجال للاستدلال بإطلاقه و لو كان مسوقا فى مقام البيان على عدم اعتباره كما هو أوضح من أن يخفى فلا يكاد يصح التمسك به إلا فيما يمكن اعتباره فيه . فانقدح بذلك أنه لا وجه لاستظهار التوصلية من إطلاق الصيغة بمادتها و لا لاستظهار عدم اعتبار مثل الوجه مما هو ناشئ من قبل الآمر من إطلاق المادة فى العبادة لو شك فى اعتباره فيها . ثالثتها : « 1 » بحث در اين بود كه اگر در موردى شك كرديم فلان واجب تعبدى است و قصد قربت لازم دارد يا توصّلى است و نيازى به قصد قربت ندارد ، وظيفه چيست ؟ در اين زمينه در دو مقام بحث مىشود : مقام اوّل : مقتضاى اصل لفظىِ اصالة الاطلاق چيست ؟ مقدمّه : اطلاق دو گونه است : 1 . اطلاق مقامى : مولى در مقام بيان تمام اجزاء و شرايط يك ماهيّت بر آمده و مىخواهد تمام خصوصياتى را كه در غرض او دخيل هستند بيان نمايد ، قطع نظر از اين‌كه آن ماهيّت متعلّق امر باشد يا نه . مثلًا در مقام بيان اجزاء و شرايط نماز است و مىخواهد اين مركّب را تبيين كند ، لذا تمام آداب و حدود و رسوم آن را بيان مىكند . در چنين مقامى اگر شك كرديم فلان خصوصيّت در غرض مولى دخالت دارد يا نه ، به اطلاق خطابش تمسّك كرده مىگوييم : خير دخيل نيست و گرنه مولى سكوت نمىكرد و اخلال به غرض نمىنمود و حتماً بيان مىكرد و چون در چنين مقامى آن را متعرّض نشده ، يقين به عدم دخالت پيدا مىشود . 2 . اطلاق لفظى : يك لفظ و عنوانى ، تحت امر رفته و متعلق امر واقع شده است ، مثل « اعتق رقبةً » . در چنين موردى اگر مقدمات حكمت فراهم بود و مولى در مقام بيان بود و كلام مذكور را فرمود ، به اطلاق كلامش استناد مىكنيم و مىگوييم معلوم مىشود فلان خصوصيت « مثل ايمان در رقبهء مؤمنه » در غرض مولى دخيل نيست . بحث اطلاق لفظى : در موارد شك در اين‌كه قصد امتثال امر ، در فلان واجب ، دخالت دارد يا نه حق نداريم از اطلاق لفظى استفاده كنيم ، زيرا اطلاق و تقييد متقابلان هستند و تقابل بين آنها ملكه و عدم ملكه است كه تقييد ، ملكه و امر وجودى است . قيد داشتن و اطلاق ، عدم ملكه است ؛ يعنى عدم التقييد ، اما نه هر عدم تقييدى ، بلكه « عدم التقييد فيما يمكن أن يكون مقيداً » . مثلًا به ديوار نمىتوان

--> ( 1 ) . اين تعبير ، انسان را به اشتباه مىاندازد . زيرا انسان گمان مىكند اين هم مقدمّهء سوّم بحث است و اصل مطلب پس از اتمام آن‌ذكر خواهد شد ، غافل از اين‌كه مرحوم آخوند از همين جا مستقيماً به اصل مطلب پرداخته است . لذا بهتر بود كلمه ثالثتها نباشد و مستقيماً مىفرمود : اذا عرفت . . . .