على محمدى خراسانى

361

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

مستشكل مىگويد : تمام فرمايشات شما را مىپذيريم و ما هم عقيده داريم كه قصد قربت به معناى قصد امتثال امر ، در متعلّق خطاب اوّلى و اصلى قابل اخذ و اعتبار نيست . لكن تمام اينها بر اين فرض است كه يك امر بيشتر نداشته باشيم و بخواهيم قصد امتثال را در همين امر ، لحاظ و اخذ و اعتبار كنيم . ولى راه ديگرى هم هست و آن اين‌كه ما دو امر طولى فرض كنيم كه امر اوّل به ذات العبادة و پيكرهء عمل بدون قصد قربت بار شده باشد و امر دوّم كه متمّم الجعل نام دارد ، خصوصيت قصد امتثال را دلالت كند . يعنى براى بيان اين مطلب آمده است كه بايد عمل را به داعى امتثال امرش بياورد . مثلًا اول فرموده است : « اقم الصلاة » و پس از مدّتى براى وصول به مقصد فرموده است : « إفعل صلوتك به قصد امتثال أمرها » . حال اگر چنين گفتيم ، هم نتيجه مىدهد كه اعتبار و اخذ قصد امر ، امتثال در عبادات شرعى است و هم محذور دور و خلف و تكليف بما لايطاق و . . . را نخواهد داشت . قوله : بلا منعة : اين كلمه در نسخه‌هاى مختلف كفايه به سه صورت نگاشته شده است : 1 . مَنْعَةٍ يا مِنْعَةٍ . در اين صورت ، يعنى اين شيوه بلامانع است . 2 . تَبِعَةٍ . در اين صورت يعنى اين روش بدون محذور است . 3 . شبهةٍ . در اين صورت ، يعنى با اين روش بدون شك و ترديد به مقصد خواهيم رسيد . مرحوم آخوند دربارهء اين شيوه نيز دو جواب مىدهد : 1 . طريقى كه مستشكل پيشنهاد كرد ، مجرّد فرض است و واقعيّت ندارد . و ما يقين داريم ، چه در عباديّات و چه در توصليّات ، چه در واجبات و چه در مستحبات ، مطلب از اين قرار نيست و دو امر طولى در كار نيست و از اين حيث تعبّدى و توصّلى با هم فرقى ندارند ، بلكه از جهت ديگر تفاوت دارند و آن اين‌كه : در تعبديّات ، ثواب و عقاب وجوداً و عدماً دايرمدار امتثال است . يعنى اگر امتثال صدق كرد « 1 » مستحق مثوبت است و اگر امتثال صدق نكرد « 2 » مستحق عقوبت است . اما در توصليّات ثواب در گرو امتثال است ؛ « 3 » ولى عقاب دايرمدار ترك امتثال نيست بلكه دايرمدار ترك مطلق است ؛ يعنى اگر اصلًا انجام ندهد كيفر مىشود ولى اگر عمل را بجا آورد و تنها قصد امتثال نكند عقوبت نخواهد داشت . 2 . از شما مىپرسيم : آيا اين دو امر طولى ، هر دو تعبّدى هستند و قصد امتثال مىطلبند يا هر دو توصّلى هستند يا متفاوتند ؟ بلا اشكال امر ثانى توصّلى است و صرفاً وسيله براى رسيدن مولى به غرض خود است . لازم نيست مكلف ، عمل را به قصد امر ثانى انجام دهد ؛ يعنى صلوة را به داعى امر اوّل و مجموع را به داعى

--> ( 1 ) . به اين‌كه عمل را به قصد قربت به‌جا آورد . ( 2 ) . چه اصلًا عمل را انجام ندهد و چه ذات العمل را اتيان كند ولى قصد قربت نكند . ( 3 ) . يعنى اگر بخواهد بر امر توصّلى ثواب بگيرد بايد آنان را به قصد امتثال امر به‌جا آورد .