على محمدى خراسانى
344
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
مرحوم آخوند در جواب اين فرمايشات مدعى است كه اصل كثرت استعمالِ صيغهء افعل در ندب را مىپذيريم ولى به چند دليل اين كثرت استعمال ، نه موجب نقل فعل امر به استحباب است « 1 » و نه سبب حمل فعل امر به مجاز مشهور ؛ « 2 » حتى باعث توقف هم نمىشود . آن ادلّه عبارتند از : 1 . چنين نيست كه صيغهء افعل در ندب ، كثير الاستعمال باشد ولى در وجوب ، قليل الاستعمال ؛ بلكه در وجوب هم كثير الاستعمال است و معناى حقيقى هم مشهور است . 2 . هر كثرت استعمالى سبب ترجيح مجاز بر حقيقت يا موجب توقف نمىشود . گاهى لفظى در معناى مجازى فراوان استعمال مىشود ولى هر بار كه بهكار مىرود با قرينهء متصلّه همراه است . مثلًا اگر شخصى روزى صد بار اسد را در معناى رجل شجاع استعمال كند و بگويد « رايتُ اسداً يرمى » چنين كثرت استعمالى موجب توقف يا ترجيح نيست ، بلكه اگر بار صد و يكم بگويد « رأيت اسداً » و قرينه نياورد ، بر معناى حقيقىِ آن حمل مىشود . گاهى شخص ، لفظ را بدون قرينهء متصلّه در معنايى بهكار مىبرد ، سپس منفصلًا و در كلام ديگر ، قرينه بر مراد آورده و مقصود خويش را روشن مىسازد ، مثلًا مىگويد « رأيتُ اسداً » و پس از مدتى مىگويد منظورم رجل شجاع است . چنين كثرت استعمالى موجب رجحان است ؛ يعنى اگر صد بار گفت « رأيتُ اسداً » و پس از مدتى قرينهاش را آورد ، براى بار صد و يكم وقتى « رأيتُ اسداً » مىگويد ، ما احتمال قوى مىدهيم كه باز هم مرادش رجل شجاع مىباشد و قرينهاش را بعداً مىآورد . اينجا جاى توقف يا ترجيح است نه مطلقاً . استعمال امرهاى كتاب و سنّت در ندب از قسم اوّل است ، يعنى معمولًا همراه و مصاحب قرينه است و چنين شهرتى مزاحم نيست و جلو حمل بر حقيقت را نمىگيرد . قوله : كيف . . . : در واقع اين بيان يك جواب نقضى است : خود صاحب معالم هم قبول دارد كه الفاظ عموم ، ظهور در عموم دارند و حقيقت در آن هستند و معذلك اغلب عمومات مبتلا به تخصيص شده و در خصوص استعمال شدهاند ، تا آنجا كه ضرب المثل شده و مىگويند : « ما من عاّم إلّاو قد خصّ » ولى در عين حال اين كثرت استعمال در خصوصِ تخصيص ، ظهور عام را زير سؤال نبرده و آن را تحت الشعاع قرار نمىدهد و موجب انثلام و هدم آن نگرديده است ، بلكه به نصّ خود شما عمومات بر معناى عموم حمل مىشوند ، ولو موارد اندكى به عمومشان باقى باشند . وقتى دليل ،
--> ( 1 ) . كه از معناى حقيقى منقول و در معناى مجازى حقيقت شود . ( 2 ) . ولو سببِ نقل نباشد .