على محمدى خراسانى
334
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
آن ، خود را از معاصى باز دارد ؛ حال خدا مىداند و مىخواهد كه انسان با اختيار خود كفر و عصيان را اختيار كند . ديگر اينكه ارادهء الهى به فعل ما با همه مقدّماتش بار شده است و اگر غير اين باشد مراد ، از اراده ، منفك و متخلّف شده است . چنين علم و مشيّتى سبب جبر و تكليف بما لا يطاق نيست . اشكال دوّم : چه كفر و عصيان و ايمان و اطاعت را مستقيماً به ارادهء الهى منتسب كنيد و چه آن را با يك يا چند واسطه « 1 » به مشيّت الهى و اردهء ذاتى ازلىِ تكوينى منتهى كنيد ، فرقى ندارد و عاقبت كفر و ايمان به يك امر غير اختيارى - كه ارادهء الهى باشد - مستند شده و از آنجا نشأت گرفته است و اشكال ، يعنى تكليف عاجز و . . . به قوّت خود باقى است . جواب آخوند : حقيقت امر اين است كه ثواب وعقاب در گرو ايمان وكفر و اطاعت و عصيان است و اينها مسبوق به اراده هستند ؛ اختيار عبد هم مسبوق به مبادىِ آن است و مبادى هم كه مسأله تصديق به فايده و شوق و عزم مىباشد . اينكه برخى اينگونه مىانديشند و تمايل به كفر و معصيت پيدا مىكنند و برخى به گونهء ديگر مىانديشند و به ايمان و طاعت روى مىآورند ، همه و همه از شقاوت و سعادت ذاتىِ آدميان سرچشمه مىگيرد . عدّهاى ذاتاً شقى و بد طينت هستند و شقاوت ذاتىِ آنها آنان را به كفر و عصيان مىكشاند و گروهى ذاتاً سعادتمند و پاك سرشتاند و سعادت ذاتى ، آنان را به اطاعت و ايمان و در نهايت به بهشت برين رهنمون مىشود . در روايات هم مىخوانيم : انسان سعادتمند از آغاز كه در رحم مادر بود سعيد بود و سعادتش مادرزادى ، « 2 » ذاتى و طبيعى است و انسان شقى هم از آغاز و در رحم مادر ، شقى و بدبخت بود و شقاوتش مادرزادى است . يا اينكه : آدميان معدنهاى گوناگون هستند ؛ مثل معدنهاى طلا و نقره . هر معدنى طلا يا نقرهء خاصّى دارد و ذاتىِ آنهاست و غير آن ، نشدنى است . « 3 » وقتى مسألهء ايمان و كفر به يك امر ذاتى منتهى شد ، مىگوييم ذاتى ، چرا بردار نيست و با كلمهء لِمَ اثباتى سؤال نمىشود كه : « لِمَ جعل السعيد سعيداً و لِمَ جُعل الشقى شقيّاً ؟ » ؛ بلكه سعيد از آغاز سعيد آفريده شده و به جعل بسيط ايجاد گرديده است ، شقىّ هم بالذات شقىّ آفريده شده است ، نه اينكه اوّل ، ذات خلق شود و سپس سعادت يا شقاوت به او داده شود يا خودش براى خودش كسب كند . به فرمايش ابن سينا : « ما جعل اللَّه المشمش مشمشاً و لكن اوجده » « 4 » ذاتيّات به جعل و ايجاد ذات موجود مىشوند و كسى نمىتواند بگويد چرا آب ، مرطوب است ؟ چرا نمك شور است ؟ چرا آتش گرم است ؟ و . . . اينها سؤال از ذاتيات است و ذاتى ، سؤالبردار نيست . به قول مرحوم حاجى در منظومه در بيان ويژگىهاى ذاتى : ذاتيّ شيء لم يكن معلّلًا * و كان ما يسبقه تعقّلًا و كان ايضاً بيّن الثبوت له * و عرضيّه اعرفن مقابله « 5 »
--> ( 1 ) . اختيار عبد ومبادى ارادهء او . ( 2 ) . توحيد صدوق ص 356 . ( 3 ) . روضهء كافى ، ج 8 ص 177 . ( 4 ) . شرح منظومه ، قسمت حكمت ص 56 . ( 5 ) . همان ص 29 .