على محمدى خراسانى
329
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
عين حال مطابق آنها نه در خارج است و نه در ذهن . مثل كليّهء قضايايى كه موضوع يا محمول يا هر دو در آنها امر عدمى است ؛ مثل : العدم باطل الذات ، عدم العلّة علة العدم . عدم بما هو عدم ، نه در خارج موجود است - چون خارج ظرف وجودات است نه اعدام - و نه در ذهن موجود است . پس نفس الامر يعنى ظرف ثبوت نسبتْ مطلقاً ؛ اعمّ از ثبوت در خارج يا در ذهن و . . . . و امّا جملههاى انشائيه ؛ اعمّ از طلبى و غيرطلبى . گرچه در برخى از فوائدمان اينها را تحقيق كردهايم « 1 » ولى مانعى ندارد مجدّداً در اينجا بياوريم . واژهء انشاء در قبال اخبار است و اخبار يا اخطار به معناى حكايت كردن از چيزى است . ولى انشاء به معناى ايجاد است و صيغههاى انشايى يعنى صيغههاى ايجادى يا الفاظى كه معانى خود را با نفس همين الفاظ ، ايجاد مىكنند . يعنى در باب خبر ، يك مدلول و مضمونى هست و در ظرف خود متحقّق است و متكلّم با گفتن « زيدٌ قائمٌ » قصدش حكايت از آن مفاد و مطلب است . امّا در جملههاى انشائيه قصد متكلم اين است كه به نفس همين گفتن ، معانىِ اين الفاظ تحقّق و ثبوت پيدا كند و در ظرف ديگر مطابَقى نيست تا با آن سنجيده شود و لذا صدق و كذب در جملات انشائيه راه ندارد ؛ چون خارج و واقعى نيست تا با آن سنجيده شود . ممكن است شما بپرسيد : وجود انشايىِ اعتبارى هم وجود است ؟ در جواب مىگوييم آرى اين نيز سنخى از وجود است كه نامش طلب انشايى ، تمنّى انشايى ، تمليك انشايى و . . . است و از آن وجود ، عناوينى از قبيل ايجاب ، تحريم ، ملكيّت ، زوجيّت و . . . انتزاع مىشود و خود اين عناوين شرعاً و عرفاً داراى آثارى هستند . « 2 » نعم لا مضايقة فى دلالة مثل صيغة الطلب و الاستفهام و الترجى و التمنى بالدلالة الالتزامية على ثبوت هذه الصفات حقيقة إما لأجل وضعها لإيقاعها فيما إذا كان الداعى إليه ثبوت هذه الصفات أو انصراف إطلاقها إلى هذه الصورة فلو لم تكن هناك قرينة كان إنشاء الطلب أو الاستفهام أو غيرهما بصيغتها لأجل كون الطلب و الاستفهام و غيرهما قائمة بالنفس وضعا أو إطلاقا . طلب انشايى يا تمناى انشايى و . . . يعنى طلب يا تمنايى كه با صيغهء خاصّه ، انشاء مىشود و ايجاد و ابراز مىگردد و دواعى و انگيزههاى گوناگونى دارد : گاهى از طلب حقيقى و درونى سرچشمه مىگيرد و به داعىِ بعث حقيقى ، انشاء طلب مىكند ، گاهى به داعى اختبار و اعتذار و . . . انشاء طلب مىكند . و هكذا در تمنّى و ترجّى و . . . حال ما مضايقه نمىكنيم و اين مقدار را قبول مىكنيم كه
--> ( 1 ) . حاشية الرسائل ، ص 285 . ( 2 ) . مثلًا ايجاب بهدنبالش امتثال و عصيان ، ثواب و عقاب و . . . مىآيد . ملكيّت بهدنبالش سلطنت مشترى بر مال و عدم جواز تصرف ديگران بدون طيب نفس او پيدا مىشود و بهدنبال زوجيّت ، واجبات و محرّمات فراوانى براى زوجين درست مىشود .