على محمدى خراسانى

326

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

نتيجه : پس معلوم مىشود طلب و اراده دو چيزند و با هم مغايرت دارند و اگر اتّحاد داشتند ، بايد هر جا كه يكى بود ديگرى هم باشد . جواب : مرحوم آخوند مىفرمايد اين دليل هم خالى از خلل و نقصان نيست ، زيرا اين سؤال مطرح مىشود كه در دو نمونهء فوق ، كدام مرتبه از طلب وجود دارد ؟ قطعاً طلب انشايى در كار است نه طلب حقيقى . زيرا فرض اين است كه مولى قلباً طالب فلان كار نيست . باز مىپرسيم كدام مرتبه از اراده در اين‌گونه موارد نيست ؟ قطعاً بايد بگوييم ارادهء حقيقى در ميان نيست . براى بار سوّم مىپرسيم : نتيجهء دليل چيست ؟ قطعاً خواهيد گفت نتيجه ، اين است كه طلب انشايى غير از ارادهء حقيقيّه است و ارادهء حقيقى غير از طلب انشايى است . اين را كه ما هم قبول داريم و كسى منكر نيست ؛ بلكه بالاتر از اين را ادّعا مىكنيم و مىگوييم : طلب حقيقى هم غير از طلب انشايى است ، چه رسد به ارادهء حقيقيّه كه واژهء ديگرى است . ولى سخن ما اين است كه با حفظ وحدت رتبه ، اين دو اتّحاد دارند ، يعنى طلب انشايى عين ارادهء انشائيّه است ، طلب حقيقى عين ارادهء حقيقيّه است ، و مغايرت ميان اين دو ، با وحدت رتبه در استدلال شما بيان نشد و اين امر نه بيّن و ضرورى است كه دليل نخواسته باشد و نه در كلام شما مبيّن و مبرهن است تا تسليم شويم . ثم إنه يمكن مما حققناه أن يقع الصلح بين الطرفين و لم يكن نزاع فى البين بأن يكون المراد بحديث الاتحاد ما عرفت من العينية مفهوما و وجودا حقيقيا و إنشائيا و يكون المراد بالمغايرة و الاثنينية هو اثنينية الإنشائى من الطلب كما هو كثيرا ما يراد من إطلاق لفظه و الحقيقى من الإرادة كما هو المراد غالبا منها حين إطلاقها فيرجع النزاع لفظيا فافهم . از بيانات ما مىتوان نتيجه گرفت كه شايد نزاع ميان اماميّه و اشاعره لفظى است ؛ يعنى آنها كه ادّعاى مغايرت دارند ، منظورشان مغايرت ميان طلب انشايى و ارادهء حقيقيّه است و ما كه ادّعاى وحدت و عينيّت داريم منظورمان از اتحاد ميان طلب و ارادهء انشائيه ، طلب و ارادهء حقيقى است . پس آنچه را آنها اثبات كرده‌اند ما نفى نمىكنيم و آنچه را ما اثبات مىكنيم آنان نفى نمىكنند . آنان در فرض اختلاف مرتبه ، قائل به مغايرت و اثنينيّت هستند ، ما با حفظ اتّحاد رتبه قائل به وحدت و يكى بودن هستيم . فافهم : پاره‌اى از كلمات اشاعره دالّ بر اين است كه اينان طلب و اراده را با حفظ وحدت رتبه مغاير مىدانند و معتقدند غير از اراده و مبادى آن ، حقيقت ديگرى به نام طلب در نفس آدمى وجود دارد . نزاع ميان اماميه و اشاعره هم معنوى است نه لفظى . جواب ما همان است كه وجداناً غير از اراده و مقدّمات آن ، حقيقت ديگرى وجود ندارد .