على محمدى خراسانى
325
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
گفتهاند : منظور شاعر ، اين است كه علاوه بر كلام لفظى و ظاهرى ، كلام نفسى و قلبى هم داريم كه كلام لفظى دالّ بر آن و كاشف از آن است و آن كلام نفسى ، مدلول و منكشف به كلام قولى است . جواب : اوّلًا اين يك شعر است و كلام معصوم يعنى پيامبر يا امام نيست كه براى ما حجّت باشد و تعبّداً بپذيريم ؛ ثانياً شايد شاعر نگونبخت ، هم مسلك شما بوده كه در نتيجه استناد به كلام او مصادره به مطلوب است ؛ ثالثاً چه شعر مذكور و چه تعابيرى از قبيل : بيان الرجل يُنبئُ عن جنانه و يُعرِبْ عمّا فى ضميره و . . . بيش از اين دلالت ندارند كه كلام لفظىاى كه از موجود حكيم و عاقل و سخندانِ نكتهسنج و فصيح و بليغ صادر مىشود ، بىجهت و لقلقهء زبان نيست ، بلكه پشتوانهاى دارد و از ما فى الضميرِ او خبر مىدهد و گوينده با گفتن اين كلام در مقام كشف مطلب و مقصدى است و در صدد افادهء مرادى است . فى المثل اگر مىگويد : فيا ليت الشباب يعود يوماً * فأخبره بما فَعَل المُشيب آرزويى در دل دارد كه زبانْ گشوده و آن را اظهار مىكند . يا وقتى مىگويد : « لعلّ اللَّه يحدث بعد ذلك أمراً » اميدى به آينده در دل دارد كه آن را به زبان آورده و كلام مذكور را مىگويد ، يا وقتى مىگويد : قتل الانسان ما أكفره تعجّب و شگفتىاى دارد كه ابراز مىنمايد . ولى شما مدّعى هستيد كه فراتر از كلام لفظى و صفات معروفهء نفسانى « 1 » ، كلام نفسى در كار است و اين مطلب از آن شعر و مانند آن بهدست نمىآيد . دليل دوّم اشاعره : « 2 » گاهى مولايى عبد خود را به عملى امر مىكند . امر هم ، طلب فعل از عالى است . پس هر جا امر زبانى و ظاهرى بود حتماً طلب هست ، ولى در مواردى ارادهء واقعى وجود ندارد . يعنى واقعاً و قلباً خواهان آن عمل نيست و نمىخواهد عبد آن را انجام دهد و چه بسا از آن عمل متنفّر است و معذلك بدان ، امر مىكند . مثل دو نمونه زير : 1 . اوامر امتحانى : مولايى به عبدش مىگويد : « أدخل النار » ، « إشرب السمّ » و خود ، پيش از اقدام عبد ، جلوگيرى خواهد كرد ؛ ولى صرفاً به منظور اختبار و امتحانِ عبد چنين دستورى را مىدهد . در اينجا طلب هست ولى اراده نيست . 2 . اوامر اعتذارى : مولايى مىخواهد عبدش را تنبيه كند و به دنبال عذر و بهانهاى است تا عقلاء عالم او را سرزنش نكنند و براى بهدست آوردن بهانه ، عبدش را به كارى امر مىكند و مىداند كه عبد اگر سرش بالاى دار برود آن كار را نخواهد كرد ، ولى منظور مولا انجام كار نيست ، بلكه تحصيل عذر است تا عبد خويش را مؤاخذه كند و كتك بزند . در اينجا امر هست ، طلب هم وجود دارد ولى ارادهء حقيقى در ميان نيست .
--> ( 1 ) . مانند تمنّى ، ترجّى ، تعجّب و . . . . ( 2 ) . اين دليل مستقيماً به بحث ما مربوط بوده و در صدد بيان فرق ميان طلب و اراده است .