على محمدى خراسانى
324
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
يعنى مثلًا در نفس زيد آرزويى وجود دارد كه آن را به زبان آورده و انشاء تمنّى كرده است ؛ هكذا در رجاء و تعجّب و . . . و اينكه وجدان نمىپذيرد غير از اينها حقيقت ديگرى وجود داشته باشد كه قائم به نفس باشد . جملات خبريّه : در اينجا هم سه امر وجود دارد : 1 . وقوع و لا وقوعِ نسبتِ محمول به موضوع . در خارج و واقع و نفس الامر ، محمول براى موضوع ، يا ثابت است يا از آن مسلوب است و ربطى به متكلّم ندارد . 2 . علم و اذعان و تصديقِ به نسبت كه در نفس متكلّم ثابت است و از صفات نفسانيّهء اوست . 3 . اخبار و حكايت و كلام لفظى كه مىگويد : « زيد قائم است » و . . . . وجداناً ما بيش از اين سه امر حقيقت ديگرى را نمىيابيم و نمىشناسيم كه قائم به نفس متكلم باشد . در مقابل اماميّه و معتزله ، اشاعره طرفدار كلام نفسى هستند و گر چه ابتدا در مورد كلام خداوند ، قائل به كلام نفسى و معنوى « 1 » شدهاند ولى بعد ، توسعه داده و در همهجا قائل به كلام نفسى شدهاند . در مورد جملات انشائيّه طلبيّهء غير از اراده ، حقيقت ديگرى را قائل شدهاند و از آن به كلام نفسى تعبير كردهاند و اسم خاص آن را طلب گذاشتهاند ، پس طلب غير از اراده است . در مورد جملات انشائيّهء غير طلبى هم گفتهاند غير از تمنى و ترجى و تعجب باطنى ، و غير از كلام لفظى ، حقيقت ديگرى وجود دارد كه قائم به نفس انسان است و نامش كلام نفسى است . و در مورد جملههاى خبريّه هم غير از اخبار و علم ، يك حقيقت ديگرى وجود دارد كه قائم به نفس است و نامش كلام نفسى است و اين كلامهاى لفظى ، كاشف و حاكى از آن كلام نفسى هستند . ولى به عقيدهء ما وجداناً قول به كلام نفسى ، وراء صفات معروفهء نفسانيهء ، باطل است و قابل قبول نيست . ادلّه اشاعره : اينان براى اثباتِ كلام نفسى و مغايرت طلب و اراده دلايلى آوردهاند كه در ذيل مهمترين آنها مطرح مىگردد و جواب داده مىشود : دليل اوّل اشاعره : « 2 » اشاعره به شعرى از شاعر عرب « 3 » استناد كردهاند و آن اينكه : إنّ الكلام لفى الفوائد و إنّما * جعل اللسان على الفؤاد دليلًا يعنى به تحقيق كلام و سخن در دل و قلب است . و زبان ، تنها دليل و كاشف كلام قلبى است .
--> ( 1 ) . به اتّفاق اديان و شرايع آسمانى ، خداوند متكلّم است ؛ ولى در اينكه مراد از كلام الهى چيست اماميّه مىگويند : مراد همين حروف و اصوات است و خدا متكلّم است ؛ يعنى ايجاد كنندهء كلام در جسمى از اجسام از قبيل شجره است . ولى اشاعره طرفدار كلام نفسى شده و آن را قديم و زايد بر ذات و قائم به ذات دانستهاند . ( 2 ) . اين دليل ، در واقع براى اثبات كلام نفسى در مورد خداوند و هر موجود متكلّمى است . ( 3 ) . منظور شخصى به نام اخطل است و در صفحهء 555 شوارق به او نسبت داده شده است .