على محمدى خراسانى
316
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
نفس و روح در خارج موجود است ، منتها وجود مادّى و « مُشت پر كن نيست » بلكه وجود مجرّد است . هكذا صفات نفس هم همچون علم ، قدرت ، شوق ، ميل ، اراده ، طلب و . . . در خارج موجودند و هر انسانى وجداناً اين حالت را در خود مىيابد كه خواهان برخى از چيزها و طالبِ پارهاى از امور است خواه آن را اظهار كند ، خواه اظهار نكند . ب ) طلب انشايى ؛ يعنى طلبى كه شخص عالى به سببى از اسباب ، انشاء و ابراز مىكند ؛ چه باطناً و قلباً هم طالب آن باشد يا نباشد . طلب انشايى از مقام اظهار و ابراز اراده انتزاع مىشود اسباب مشارٌ اليها نيز به قرار زير است : گاهى طلب انشايى به سبب صيغهء افعل انشاء مىشود ، مثلًا با نفس گفتن اضرِبْ ، اين طلب ايجاد مىشود . « 1 » گاهى با مادّهء طلب ، انشاء مىشود ، مثلًا گفته مىشود : اطلبُ منك كذا و با نفسِ گفتن ، انشاء طلب مىكند . گاهى با مادّهء امر ، انشاء طلب مىشود ، مثلًا گفته مىشود : آمرك بكذا . . . . گاهى با فعل مضارع مقرون به لام امر ، انشاء طلب مىشود ، مثلًا گفته مىشود : ليَضْربْ . . . . گاهى با جملهء فعليّهاى كه در مقام انشاء صادر شده انشاء طلب مىشود ، مثلًا گفته مىشود : كُتِبَ عليكم الصيام كما كتب . . . يغتسل ، يتوضأ ، يُعيد و . . . ؛ كما سيأتى . گاهى با جملهء اسميه انشاء طلب مىشود ، مثلًا گفته مىشود : انّ الصلاة كانت على المؤمنين كتاباً موقوتاً ، يا « هذا الفعل مطلوبٌ منك » ، انا طالبه ، هذا مأمور به ، هذا واجب و . . . . گاهى با اشارهء دست و سر و چشم انشاء طلب مىشود ، مثلًا مولى به عبد اشاره مىكند كه زيد را اكرام كن . گاهى هم با كتابت و نوشتن نامه و خط ، انشاء طلب مىشود . نسبت طلب حقيقى و انشايى از نسب اربع عموم و خصوص من وجه است : ممكن است طلب حقيقى باشد ولى انشايى نباشد . مثل همهء مواردى كه مولى قلباً ميل به انجام كارى از عبد دارد و خواهان اتيان به فلان عمل است ولى بر اساس موانعى اظهار طلب نمىكند و به آن كار امر نمىنمايد . ممكن است طلب انشايى باشد ولى حقيقى نباشد . مثل كليّه مواردى كه مولى در ظاهر و صورت ، امر به كارى مىكند و انشاء طلب مىكند ولى به داعىِ بعث و تحريك حقيقى نيست و از طلب قلبى و حقيقى سرچشمه نمىگيرد ، بلكه به انگيزهء امتحان و اختبار ، يا به داعى تهديد و . . . است ؛ كما سيأتى . ممكن است ، هم طلب حقيقى باشد و هم طلب انشايى . مانند نوع اوامرى كه از موالى به عبيد صادر مىشود كه حقيقتاً مولى از عبد مىخواهد فلان كار را انجام دهد ، آبى بياورد ، طعامى طبخ كند ، نامهاى برساند ، خانهاى بسازد . اوامر كتاب و سنّت نسبت به ما از اين قبيل است .
--> ( 1 ) . انشاء ، ايجاد معنا به لفظ و شبه لفظ است در مقابل اخبار كه حكايت معنا به لفظ است .