على محمدى خراسانى
308
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
ولىّامر ، سر باز زند مستحّق مذمّت و سرزنش مىدانند و اگر تقاضاى مذكور ، امر نبود جاى چنين ذمّى هم نبود . با اين مرحله قول چهارم هم ردّ شد كه هر دو را با هم معتبر مىدانستند . در نتيجه استعلاء لازم نيست . در قدم سوّم يك احتمال را رد مىكند و مىگويد : بعضى از اصولييّن فرمودهاند در صدق امر يكى از دو چيز لازم است : يا علّو واقعى ، يا استعلاء و طلب علّو . « 1 » ايشان در مقام ردّ اين احتمال مىفرمايد : « و هو ضعيفٌ » ؛ يعنى سست و بىپايه است . كليّه كسانى كه به نوعى استعلاء را شرط مىدانند ، چه آنها كه معيّناً استعلاء را گفتهاند و چه آنها كه به صورت تخيير استعلاء را معتبر دانستهاند ، دليلشان اين است كه اگر يك انسان سافل و دانى استعلاء به خرج دهد و چهرهء آمرانهء اشخاص و الا مرتبه را به خود بگيرد و از شخص عالى چيزى را بطلبد - مثلًا عبدى مولايش را به كارى امر نمايد ، يا فقيرى ، غنىّاى را به پرداخت وجهى امر كند و يا فرزندى پدر را بر انجام كارى ملزم بسازد - خردمندان جهان او را تقبيح و توبيخ نموده و در مقام مذمّت و سرزنش او مىگويند : چرا مولايت را به فلان كار امر مىكنى ؟ كيفيت استشهاد : در مقام مذمت تعبير به امر مىكنند و مىگويند : « لِمَ تامره » و اگر بر طلب سافلِ مستعلى ، امر صدق نمىكرد عقلاء چنين تعبيرى نداشتند . پس معلوم مىشود به مجرّد استعلاء ، امر صادق است . رد استدلال : مرحوم آخوند در مقام ردّ اين استدلال مىفرمايد : سه چيز از سافل صادر شده است : 1 . خود را نازل منزلهء عالى قرار مىدهد و به خيال خويش ، خود را عالى فرض مىكند ؛ حال خودش هم وجداناً مىداند كه عالى نيست و يا در اثر جهل مركّب خيال مىكند عالى است در حالى كه اين خيال و گمان او پشتوانه نداشته و واقعاً چنين نيست . 2 . عملًا در خارج استعلاء به خرج داده و چهرهء متأمّرانهاى به خود مىگيرد . « 2 » 3 . بهدنبال استعلاء مذكور ، از عالى و مقام بالاتر چيزى را مىطلبد . تقبيح عقلاء بر امر ثالث نيست زيرا در خارج ، طلب و درخواست عبيد از موالى ، فقراء از اغنياء ، اولاد از پدران و . . . فراوان است و هيچ عاقلى آن را زشت نمىشمارد . پس طلب سافل از عالى بر فرض كه امر باشد ، مذمّت عقلاء ، بر خود طلب و به زبان آوردن نيست ؛ بلكه مذمّت بر يكى از دو امر قبلى يعنى تنزيل يا استعلاء است .
--> ( 1 ) . هداية المسترشدين ، ص 132 . ( 2 ) . مثل خلفاء ثلاث كه واقعاً امير مسلمانان نبودند ؛ ولى متأمّر بودند و اميرى را به خود بسته بودند و دست امير واقعى را از پشت بسته بودند .