على محمدى خراسانى
300
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
موارد ، لفظ امر در معنا و مفهوم آن امور استعمال نشده است ؛ « 1 » بلكه در مصداقى از مصاديقِ معانىِ مذكور استعمال شده است و در واقع در همهء آنها امر ، به معناى شىء است و شىء كنايه از مصداقى از مصاديق آن عناوين و مفاهيم كلّى است . براى مثال ، يكى از موارد استعمال ، « غرض » بود . ظاهر مشهور اين بود كه لفظ امر در معناى غرض ( غرض به حمل اوّلى ) استعمال شده ؛ غافل از اينكه امر در مصداقى از مصاديق غرض ( غرض به حمل شايع ) استعمال شده است كه مثلًا زيارت كردن عيادت مريض يا وصول طلب و . . . باشد و معناى غرض با لام غرض كه بر سر كلمهء امر آمده ( لأمرٍ كذا ) تفهيم شده است . پس مصداق غرض به مفهوم غرض مشتبه شده است و اين شبهه پيش مىآيد كه امر در مفهوم غرض بهكار رفته است ، در حالى كه در مصداق آن بهكار رفته است . فافهم : شايد اشاره باشد به اينكه در همهجا نمىتوان گفت لام دالّ بر غرض است ؛ زيرا گاهى لام بر سر خود كلمهء غرض داخل مىشود و مىگوييم « جئت لغرض كذا » . در اينجا هم اگر لام به معناى غرض باشد ، بايد بگوييم : « جئت غرض غرض كذا » كه اين مضحك است . اين موارد خاص محذور دارد ولى در موارد ديگر كه محذورى وجود ندارد ، از خود لام ، غرض فهميده مىشود و مدخول لام مصداق غرض است . و هكذا الحال فى قوله تعالى : فلما جاء أمرنا يكون مصداقا للتعجب لا مستعملا فى مفهومه و كذا فى الحادثة و الشأن . و بذلك ظهر ( ما فى دعوى الفصول من كون لفظ الأمر حقيقة فى المعنيين الأولين ) . و لا يبعد دعوى كونه حقيقة فى الطلب فى الجملة و الشىء . هذا بحسب العرف و اللغة . يكى از معانى مذكور ، « فعل عجيب » بود و اين شبهه پيش آمد كه كلمهء امرنا در آيات مذكور ، در معنا و مفهومِ فعل عجيب استعمال شده است ، غافل از اينكه امر به معناى شىء و آن هم كنايه از مصداقى از مصاديق فعل عجيب ؛ يعنى طوفان سهمگين يا باران سهمگين يا باران حجارة مىباشد . در مورد حادثه و شأن هم كلمهء امر در معنا و مفهوم كلّىِ حادثه يا شأن استعمال نشده ؛ بلكه در مصداقى از مصاديقِ آنها بهكار رفته است و در واقع ، مراد از امر ، شىء است و شىء كنايه از مصداق خاصِّ حادثه يا شأن است . « 2 »
--> ( 1 ) . آنگونه كه لفظ در معنا استعمال مىشود و حاكى از معنا و مرآتِ آن واقع مىشود . ( 2 ) . مرحوم آخوند دربارهء فعل كه يكى از موارد بود سخنى نمىگويد . شايد ذكر موارد مذكور از باب مثال باشد ؛ پس فعل هم ملحق به آنهاست و امر در مصداق او بهكار رفته است ، نه در مفهومِ آن . شايد هم حساب فعل از آنها جداست كه ذكر نكرد . ولى در قدم بعدى هم سخنى از فعل به ميان نيامده است ، پس همان احتمال اوّلى اولى است .