على محمدى خراسانى
288
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
3 . اوصافى كه ميان واجب و ممكن مشترك است و بر هر دو اطلاق مىشود . مانند موجود بودن ، شىء بودن ، عالم بودن ، عادل و قادر و جواد و كريم و حىّ و . . . بودن كه مورد بحث ما همين قسم است . به عقيدهء ما اطلاق اين اوصاف چه بر واجب الوجود و چه بر ممكنات ، هر دو به يك معناست و از نظر مفهومى فرقى بين آنها نيست . يعنى « موجودٌ » به يك معناى عام و كلّى ، هم بر خداوند اطلاق مىشود و هم بر غير خداوند . هكذا عالمٌ و قادرٌ و . . . واژههاى مذكور مشترك معنوى هستند ؛ يعنى يك معناى عام و كلى دارند كه به نفس آن معنا بر همهء مصاديق خود اطلاق مىشوند و مفهوماً تفاوتى ندارند . « 1 » آرى مصاديقِ اين مفهوم واحد ، مختلف و متفاوت است و شدّت و ضعف دارد و در كيفيّت اتّصاف و تلبّس ذات به اين مبادى ، تفاوت بسيار است ، ذات الهى هم ، مصداق وجود و موجود يا عالم و قادر و . . . است ، ما هم مصاديق اين عناوين هستيم . ولى آن كجا و اين كجا ؟ ! آنجا اتّصاف به نحو عينيّت است و در ما به نحو حلول و صدور و مانند آن . ذات حق نامتناهى است و ما متناهى هستيم و . . . . ولى اختلاف در مصاديق را نبايد به حساب اختلاف در مفهوم بگذاريم و حكم مصداق را نبايد به مفهوم داد و بالعكس و به قول علّامه طباطبايى رحمه الله : « و الحق كما ذكره بعض المحققّين ، إنّ القول بالإشتراك اللفظى من الخلط بين المفهوم و المصداق فحكم المغايرة إنّما هو للمصداق دون المفهوم . « 2 » مطالب مذكور مقدّمه و زمينه سازى براى نقد گفتار زير است : صاحب فصول در مورد صفات ذاتيّهء الهى قائل به نقل شده و فرموده است : اين صفات وقتى بر ممكنات اطلاق مىشود و مىگوييم : زيدٌ عالمٌ يا قادرٌ يك معنا دارد ( من إنكشف لديه الشىء إن شاء فعل و إن لم يشاء لم يفعل و . . . ) ولى وقتى بر خداوند اطلاق مىشود معناى ديگرى دارد و از معناى مذكور نقل داده شده يا مجازاً در معناى جديدى بهكار رفته است » . « 3 » مرحوم آخوند مىفرمايد : از ماذكرنا بطلان اين نظريّه روشن شد و ديديم كه وجدان و برهان ، اشتراك معنوى را ثابت كرده و دلالت مىكند كه عالمٌ و قادرٌ و . . . . با حفظ معناى خود بر خداوند و غير او اطلاق مىشوند و نقل و تجوّزى نيست . « 4 »
--> ( 1 ) . دليل اين مطلب ، هم برهان است كه در ادامه از زبان آخوند رحمه الله خواهيم آورد و هم وجدان است . دليل وجدانى اين است كه وقتى مىگوييم : « اللَّه موجودٌ يا عالمٌ » و زمانى كه مىگوييم : « الإنسان موجودٌ يا عالمٌ » ، از لفظ موجود يا عالم بيشتر از يك معنا به ذهن نمىآيد و به قول علامه طباطبايى رحمه الله در صفحهء هشت نهايةالحكمه : « الوجود بمفهومه مشتركٌ معنوى يحمل على ما يحمل عليه بمعنى واحد و هو ظاهرٌ بالرجوع إلى الذهن حينما نحمله على اشياء أو تنفيه عن اشياء كقولنا : الإنسان موجودٌ و النبات موجودٌ و الشمس موجودة و اجتماع النقيضين ليس بموجود و . . . و قد أجاد صدر المتألهين حيث قال : إنّ كون مفهوم الوجود مشتركاً بين الماهيات قريبٌ من الأوليّات » . ( 2 ) . نهاية الحكمة ، ص 9 . ( 3 ) . الفصول الغروية ، ص 62 . ( 4 ) . مضافاً به اينكه نقل و تجوّز ، خلاف اصل است و تا دليل متقن نداشته باشيم ، حق نداريم به اين امور ملتزم شويم و در ما نحن فيه دليلى نداريم ، بلكه دليل بر خلاف آن داريم .