على محمدى خراسانى

253

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

پس استدلال اعمّى بنابر احتمال سوّم بود ، و امّا اگر احتمال دوّم « 1 » را در نظر بگيريم و بگوييم وصف عنوانى ظالم ، از عناوينى است كه آنى ، ذات متصف به آنها شد ، براى هميشه حكم مىآيد و براى ابد محروميّت پيدا مىكند ؛ چه در هنگام تصدّى امر خلافت توبه كرده باشد ، چه توبه نكرده باشد ؛ عنوان ظالم فعلًا بر او صدق بكند يا نه ، ديگر نوبت نمىرسد به اين‌كه آيا مشتقّ ، حقيقت در اعمّ است يا اخصّ . طبق احتمال مذكور ، استناد امام به آيه ، به نزاع اخصّى و اعمّى در باب مشتق ارتباطى ندارد . و چون اين احتمال هم هست و هيچ قرينه‌اى بر احتمال قبلى در ميان نيست ، مىگوييم : « اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال » ؛ پس اعمّى از دليل سوّم طرفى نبست . « 2 » در قدم قبلى روى احتمال تكيه كرده و استدلال اعمّى را ابطال كرديم ، اكنون قدم بعدى را برداشته و مىگوييم : نه تنها احتمال ثانى هم موجود است و نه تنها احتمال ثالث قرينه ندارد ؛ بلكه قرينه بر احتمال ثانى وجود دارد كه موجب تعيين آن گرديده و اين اخبار را از ما نحن فيه اجنبى مىكند و آن عبارت است از قرينهء مناسبت حكم و موضوع . بيان ذلك : آيهء شريفهء إذ ابتلى إبراهيم ربّه بكلمات فأتمهنّ قال إنّى جاعلك للناس إماماً قال و من ذريّتى قال لا ينالُ عهدى الظالمين « 3 » از آغاز تا انجام ، براى بيان جلالت و عظمت مقام و منصب امامت و خلافت و زعامتِ مسلمين آمده است . و اين‌كه منصبِ الهىِ امامت در ميان همهء منصب‌هاى آسمانى و الهى - از قبيل منصب عبوديّت كه خدا به كسى « عبدى » بگويد و منصب نبوّت و رسالت و منصب صفوت يا خُلّت و . . . كه به آدم و ابراهيم و ديگر پيامبران داده شده است - منصب ويژه‌اى است كه به هر كسى داده نمىشود و هر عبدى نبى نيست و هر نبّىاى رسول نيست . هر رسولى امام نيست ؛ امامت يك موقعيت ويژه و ممتاز است كه به انگشت‌شمارى از انسان‌ها داده شده است . جناب ابراهيم خليل ، برابر آيهء شريفه به كلماتى مبتلا شد ؛ همچون آزمايش با مال كه براى شنيدن مجدّد سروش غيبىِ « سبّوحٌ قدّوسٌ ربّنا و ربّ الملائكه و الروح » ، تمام مايَملك خودش را تقديم كرد ، يا براى جلب رضاى پروردگار و امتثال امر او تمام بت‌ها را شكست و درون آتش رفت . « قالو حرّقوه وانصروا آلهتكم » ، هجرت زن و فرزند را تحمّل كرد : ربّنا إنّى أسكنتُ مِن ذريّتى بوادٍ غيرِ ذى زرع ، اسماعيل نوجوان را به مسلخ برد تا در راه دوست قربانى كند : يا بُنىّ إنّى أرى فى المنام إنّى أذبحك . از عهدهء اين امتحانات سربلند بيرون آمد و آن كلمات را به اتمام رساند . آنگاه خطاب آمد : انّى جاعلك للناس اماماً ؛ يعنى الآن لياقت يافتى كه امام و رهبر و ولىّ امر مردم باشى . اين همه پس از رسيدن به

--> ( 1 ) . و أمّا اذا كان على النحو الثانى فلا . ( 2 ) . افزون بر اين ، جا دارد كسى بگويد : بر فرض كه استناد امام به آيه ، بنا بر احتمال ثالث باشد و امام عليه السلام مشتق را بر اعمّ اطلاق كرده باشد ؛ ولى اطلاق و استعمال اعمّ است از اين‌كه به نحو حقيقت باشد يا به نحو مجاز و به علاقهء ما كان باشد ، مدّعاى شما را كه وضع و حقيقت بودن است ، اثبات نمىكند . ( 3 ) . سوره بقره ، آيه 124 .