على محمدى خراسانى

21

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

موضوع علم مشهور در تعريف موضوع علم گفته‌اند : « موضوعُ كلّ علمٍ ما يُبحث فيه عن عوارضه الذاتية » ؛ يعنى موضوع هر علمى ، عبارت است از چيزى كه در آن علم از احوالات و عوارض ذاتيه آن چيز بحث مىشود به اين معنا كه موضوع ، محور مباحث علم و نقطه مركزى مسائل علم مىباشد ، و هر مسأله‌اى از مسائل علم به زاويه‌اى از زوايا و ابعاد آن مىپردازد . براى مثال ، در علم نحو از احوالات كلمه و كلام گفت‌وگو مىشود ، پس موضوع علم نحو ، كلمه و كلام است . در علم منطق از احوالات معرّف و حجت يا تصور موصل و تصديق موصل بحث مىشود پس موضوع منطق ، معرّف و حجت است . در اينجا لازم است اصطلاح « عوارض ذاتيه » كمى تحليل و بررسى شود : كلمهء « عوارض » جمع « عارض » است و در مقابل ذاتى باب ايساغوجى است و به قول قطب‌الدين رازى : « المحمول على الشىء ، الخارج عنه . » « 1 » به‌عبارت ديگر : مطلق چيزى كه خارج از ذات و ذاتيات شىء ( جنس و فصل ) است و بر آن شىء حمل مىشود . كلمهء « ذاتيه » معانى مختلفى دارد كه مرحوم مظفر در بحث برهان پنج معنا براى آن برشمرده است . « 2 » از نظر مشهور ، ذاتى در مقابل غريب است ، ولى از نظر آخوند معناى ديگرى دارد . بيان مطلب : مشهور ، هفت قِسم براى عَرَض - به معناى مذكور ذكر كرده‌اند : 1 . عرضى كه بدون هيچ واسطه‌اى بر معروض عارض مىشود . مانند لوازم ذات و ماهيت ؛ همچون زوجيت براى اربعه ، و فرديت براى ثلاثه . در اينجا خود ذات اقتضاى اين عوارض را دارد و چيزى در اين عروض و اتصاف و حمل به‌عنوان واسطه وجود ندارد . 2 . عرضى كه به واسطهء امر مساوى داخلى ( مساوى با معروض و داخل در ذات معروض ) بر معروض عارض مىشود . مانند تكلّم كه به سبب ناطق بودن ، بر انسان حمل مىشود و انسان به علت ناطق بودن متكلم است . 3 . عرضى كه به واسطهء امر اعمِ داخلى بر معروض عارض مىشود . « 3 » مانند مشى كه به سبب حيوان بودن ، بر انسان حمل مىشود و انسان چون حيوان است ، ماشى است . 4 . عرضى كه به‌واسطهء امر مساوى خارجى بر معروض حمل مىشود . مانند ضحك كه به سبب متعجب بودن ، بر انسان حمل مىشود : « و الانسان ضاحكٌ لكونه متعجباً . » 5 . عرضى كه به‌واسطهء امر اعم خارجى بر يك شىء حمل مىشود . همانند تعب و رنجى كه به سبب مشى و راه رفتن بر انسان عارض مىگردد .

--> ( 1 ) . شرح مطالع ، ص 18 . ( 2 ) . المنطق ، ص 366 . ( 3 ) . عرض ديگرى كه بخواهد به‌واسطهء يك امر اخص داخلى بر معروض عارض شود ، وجود ندارد ؛ زيرا امر داخلى يا جنس‌است - كه در اين‌صورت اعم از معروض مىباشد - و يا فصل است - كه در اين‌صورت مساوى با معروض مىباشد - و نه اخص از آن .