على محمدى خراسانى

209

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

اگر زمان جزء معناى فعل بود بايد اينها نيز بر زمانى از ازمنه دلالت كنند ؛ در حالى كه فعل امر و نهى ، به دلالت وضعىِ لفظى بر زمان دلالت ندارد . بيان ذلك : دو دليل داريم بر عدم دلالت وضعى بر زمان : 1 . فعل امر و نهى مثل إضرب و لا تضرب ، مادّه ومبدء و مشتقٌ مِنهى دارند كه ضَرْبْ باشد و هيئتى دارند كه هيئت امرى يا نهيى باشد و به هيچ‌كدام بر زمان دلالتى ندارند . از حيث مادّه ، گفتنى است مادّهء ضَرْبْ براى دلالت بر حدث معيّن ( زدن در مقابل بردن ، خوردن ، كشتن و . . . ) وضع شده است و در اصل اين طبيعت زمان دخالتى ندارد . از لحاظ هيئت نيز شايان ذكر است هيئت امر و نهى هم ، بر طلب ايجاد طبيعت يا طلب ترك طبيعت - يا بعث به سوى طبيعت و زجر از طبيعت - دلالت دارد ، و هيچ خصوصيّتى از قبيل : فور و تراخى ، مرّة و تكرار ، حال و آينده در اين معنا دخالتى ندارد . 2 . اگر زمان در معناى امر و نهى دخيل باشد لازمه‌اش اين است كه ما نتوانيم متعلّق امر و نهى را در خارج امتثال كنيم ؛ زيرا يا مفهوم زمان داخل در معناست كه مفهوم امرى ذهنى و قابل اتيان در خارج نيست و يا مصداق زمان جزء معناست ، اگر اين باشد كدام مصداق جزء معناست ؟ آيا فرد گذشته از زمان جزء معناست ؟ آيا طلب ايجاد طبيعت را در زمان گذشته از ما مىطلبد ؟ اين‌كه معقول نيست چون گذشته‌ها گذشته و در آن گذشته ، يا طبيعت ايجاد شده بود ، پس تحصيل حاصل است و يا ايجاد نشده بود ، پس ايجاد آن محال است چون زمان به عقب برنمىگردد . آيا از ما ايجاد طبيعت را در زمان حال مىطلبد ؟ اين نيز معقول نيست ؛ زيرا اوّلًا حالِ حقيقى نداريم . روى هر آنى كه انگشت بگذاريم تا گفتيد : اين آن ، تمام شد و رفت . ثانياً به فرض امكان حالِ حقيقى ؛ يعنى همين حال نطق و امر ، باز در حال حاضر يا اشتغال دارد كه طلب حاصل است و يا ندارد كه باز امكان امتثال نيست . آيا ايجاد طبيعت را در زمان آينده مىطلبد ؟ ضرب مقيّد به زمان استقبال هم هيچ‌گاه مقدور ما نيست ؛ زيرا روى هر آنى دست بگذاريم بايد مقيّد به آينده انجام دهيم كه امكان ندارد . آرى خودِ انشاء ، طلب ، امر و نهى كردن در زمان حال واقع مىشود كه همان حال نطق و اسناد و تكلم است . ولى مُنْشَأ به اين انشاء و معناى امر و نهى يك امر حالى و مقيّد به زمان حال نيست . اين ، اختصاص به فعل امر و نهى ندارد ، در آنجا هم كه از گذشته خبر مىدهد و مىگويد : « ضرب زيدٌ » باز اخبار و اسناد به لحاظ حال حاضر ؛ يعنى حال تكلّم و نطق است ولى مفاد آن و مخبرٌ به ، مربوط به گذشته است . آنجا هم كه خبر از آينده مىدهد و مىگويد : سيضرب زيدٌ ، باز زمان اخبار و اسناد ، حال نطق و زمان حاضر است ، ولى مخبر به مربوط به آينده است ؛ بلكه بالاتر ؛ آنجا هم كه جملهء اسميّه