على محمدى خراسانى

197

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

اسم فاعل باشند ، « 1 » و چيزهايى كه ملحق به اسم فاعل باشند . « 2 » در محلّ نزاع داخل است و بحث اختصاص به آن دارد ، و مشتقّات ديگر « 3 » مورد اتّفاق بوده و از بحث خارج است . « 4 » سؤال : چه عواملى موجب شد كه چنين توهّمى براى صاحب فصول پديد آيد ؟ جواب : از مجموع كلمات صاحب فصول سه عامل براى اين پندار مستفاد است : عامل اوّل : ايشان فرموده است : از آنجا كه اصولييّن در مقام مباحثه و نفى و اثبات مرتّب از اسم فاعل مثال مىآورند اين دليل آن است كه بقيّه مشتقات از بحث خارج است ؛ و گرنه از آنها هم مثال مىزدند . « 5 » مرحوم آخوند مىفرمايد : صرف مثال آوردن از اسم فاعل صلاحيت ندارد براى اين‌كه دليل بر حصر بحث باشد . معمولًا مثال يا نمونه ، از فرد اكمل ذكر مىشود ، ولى بحث اختصاص به فرد اكمل ندارد . چون آن از باب مثال ذكر شده نه اين‌كه موضوعيّت داشته باشد . عامل دوم : صاحب فصول فرموده است : ما اين پنج عنوان را جدا جدا براى شما تفسير مىكنيم . پس از تفسير ، معلوم مىشود كه در هيچ كدام بحثى نيست : اسم مفعول : اين‌كه ضابطهء معينى ندارد . برخى از اسم مفعول‌ها قطعاً در اعمّ از ما تلبس و ما انقضى حقيقت هستند . مانند مقتول ، مصنوع ، مكتوب و . . . كه اگر صد سال ديگر هم بگذرد عناوين مذكور صادق است . برخى از اسم مفعول‌ها هم صد در صد در خصوص متلبّس فى الحال حقيقت‌اند . مانند مملوك ، مقدور ، معلوم ، مصبوغ و مطلوب ، كه به مجرد اين‌كه متاع را فروخت يا عاجز شد ، عنوان مملوك ، مقدور و . . . حقيقتاً صادق نيست . اسم زمان و مكان : اينها قطعاً حقيقت در اعم بوده و از بحث خارج است ؛ زيرا براى مثال الآن هم كه عاشورا فرا مىرسد ما مىگوييم : عاشورا مقتل الحسين ، قتلگاه مقتل الحسين كه اسم زمان و مكان را در اعمّ به‌كار برده‌ايم و در چيزى كه هزار و چند صد سال قبل بوده است ، الآن و به لحاظ حال اسناد اطلاق مىكنيم . اسم آلت : اين اسم براى وسيله‌اى است كه جهت انجام كارى آماده شده است « 6 » و حقيقتاً اطلاق مىشود . چه بالفعل ، از اين ابزارها و وسيله‌ها استفاده بشود يا نشود . پس باز حقيقت در اعمّ است . صيغهء مبالغه : اين هم وضع شده است براى چيزى كه متّصف به مبدء و وصفى بشود امّا نه به مجرّد اتّصاف - ولو يك بار - بلكه عرفاً اتصاف ذات به اين مبدء كثير و زياد شده و كثرت و مبالغه را

--> ( 1 ) . مثل رحيم به معناى راحم ، قتيل به معناى قاتل و . . . . ( 2 ) . مثل مصدرى كه به معناى اسم فاعل باشد ، تبصرة و تذكرة و تكمله و . . . اى المبصّر و المذكّر و المكمّل و . . . . ( 3 ) . اسم مفعول ، اسم زمان ، اسم مكان ، صيغهء مبالغه و اسم آلت . ( 4 ) . الفصول الغروية ، ص 60 . ( 5 ) . الفصول ، ص 60 . ( 6 ) . مثلًا ارّه معدّ براى نشر است ، مكنسة براى كنس ، مقراض براى قرض و . . . .