على محمدى خراسانى

176

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

مىشود متناهى خواهد بود و شما مىتوانيد تمام واژه‌هاى معنادار در يك زبان و لغت را در محدوده يك كتاب لغت و دايرة المعارف لغت گردآورى كنيد . « 1 » از طرف ديگر معانى و مفاهيمى كه اين الفاظ در مقابل آنها قرار مىگيرند ، نامتناهى و بىنهايت است . « 2 » حال كه الفاظ و كلمات و واژه‌ها متناهىاند و معانى و مفاهيم ، نامتناهى ، مىگوييم : اگر بنا باشد در برابر هر معنا يك لفظ باشد و هر لفظى فقط براى يك معنا وضع شده باشد ، لازمه‌اش اين است كه بخش وسيعى از معانى ، بدون لفظ شوند ، بسيارى از سرها بىكلاه گردند ، و ما به آنها كه مىرسيم در قبالشان لفظى نداشته باشيم تا توسط آن مقصود را تفهيم كنيم . لذا براى فرار از اين محذور و براى اين‌كه بتوانيم براى هر معنايى لفظى بتراشيم ناگزيريم از اين‌كه گاهى يك لفظ را براى چندين معنا قرار دهيم و يك لفظ به تنهايى بار چند معنا را به دوش بكشد . و هو المطلوب . جواب مرحوم آخوند : مرحوم آخوند به اين نظريه و دليل آن چهار جواب مىدهد : جواب اول : ( اين جواب بر مبناى آن است كه واضع لغات فردى از افراد بشر يا گروه انسان‌ها باشد ) . قبول داريم كه الفاظ ، متناهى و معانى نامتناهى است ، ولى وضع ، به لحاظ لفظ نيست ؛ بلكه به اعتبار معناست ، و چون معنا نامتناهى است ، در صورتى كه بگوييم : واضع ؛ يعنى افراد بشر براى هر معنايى وضعى دارند - ولو يك لفظ براى چند معنا - مستلزم اين است كه وضع‌هاى بىنهايت ، از انسان واضع صادر شود . اما چنين چيزى محال است ؛ زيرا بشر محدود است وهمهء شئونش هم محدود

--> ( 1 ) . مثلًا اگر فرض كنيم كه كلمات فارسى - با لهجه‌هاى گوناگونش - يك ميليون كلمه است . ولى به هر حال محدود است ، صد ميليون هم كه باشد باز قابل احصاء است . ( 2 ) . معانى در يك تقسيم دو قسم مىشوند : 1 . معانى وجوديه ؛ يعنى مفاهيمى كه در خارج موجودند و مابازاء خارجى دارند ، آن هم با همه مراتب و عوالم وجود ، از اعلى المراتب ؛ يعنى واجب الوجود گرفته تا مجردات تامه ؛ يعنى عقول و وسائط فيض الهى و تا مجردات مثاليه - بنابر وجود عالم مثال - و تا ماديات ، آن هم از افلاك و فلكيات و اجرام سماوى با آن همه حقايقى كه در آنها هست تا كائنات و عالم عناصر و موجودات ارضى ، آن هم از حيوانات و نباتات و جمادات ، و در يك كلام تمام آنچه در آسمان‌ها و زمين و ما بين آن دو وجود دارد ، از ذرّه و ذرات معلق در فضاى بىكران تا كهكشان‌هاى عظيم . تازه اين همه در قوس نزول است و در قوس صعود باز پس از اين عالم ، عالم برزخ و قيامت و حقايقى كه در آن عالم وجود دارد هستند كه هركدام از اين كلياتْ خود ، بىنهايت فرد و مصداق دارند . مثلًا گياهان ، ريگ‌هاى بيابان ، موجودات ذره‌بينى و . . . كه از شماره بيرون است و به قول قرآن : و ان تعدّوا نعمة اللَّه لا تحصوها ، سورهء ابراهيم ، آيهء 34 . و قل لوكان البحر مداداً لكلمات ربى لنفد البحر قبل أن تنفد كلمات ربى ، سورهء كهف ، آيهء 109 . جز خداوند كسى قادر به احصاء آنها نيست . و عنده مفاتيح الغيب لا يعلمها إلّاهو و يعلم ما فى البر و البحر و ما تسقط من ورقة إلّايعلمها و لا رطب و لا يابس إلّافى كتاب مبين ، سورهء انعام ، آيهء 59 . 2 . معانى عدميه : مفاهيمى كه مصداق خارجى نداشته و مفهوم آنها تنها در ذهن مىآيد ؛ اعم از مفاهيم عدميه‌اى كه ممكن الوجود بوده ، ولى در خارج موجود نيستند . مثل : غول ، سيمرغ ، دايناسور ، و يا مفاهيم عدميه‌اى كه ممتنع الوجود هستند . مثل : دور ، تسلسل ، شريك البارى .