على محمدى خراسانى

173

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

آن نقل داده شده و فعلًا در معناى جديد حقيقت است ، و معناى قديم به كلّى مهجور و متروك گرديده و به فراموشى سپرده شده است . مثل دابّه نسبت به كلّ ما يدبّ على الارض ، و خصوص چهارپايان ، يا اسب كه در عرف عام به معناى دوم منقول شد : ( مرتجل و منقول ) . 2 . يا اين‌كه معانى مختلف در عرض هم بوده و الآن هم در هركدام حقيقتاً استعمال مىشود و هيچ‌كدام به زباله‌دان تاريخ نيفتاده است . مثل كلمهء عين نسبت به چشم ، چشمه ، طلا ، جاسوس و . . . : ( مشترك لفظى ) . با توجه به اين مقدمه مىگوييم : لفظ مختص در هر لغتى موجود است و مقام امكان و وقوع آن جاى بحث نيست . الفاظ متباين نيز موجود است . الفاظ مترادف هم از ديدگاه مشهور وجود دارد ؛ اگرچه بعضى از ائمه لغت مخالفت دارند . « 1 » انما الكلام در اشتراك لفظى است و در اين رابطه به ترتيب ، سه مقام از بحث مطرح مىشود : الف ) مقام امكان و امتناع ذاتى : آيا اشتراك لفظى از محالات ذاتيه و نظير اجتماع نقيضين است يا امكان ذاتى دارد ؟ در اين مرحله كسى ترديد نكرده و همگى متفق القول آن را ممكن بالذات مىدانند . ب ) مقام امكان و امتناع وقوعى : آيا اشتراك لفظى امكان وقوعى دارد ، يعنى از وقوع آن هيچ تالى فاسد و محذورى پديد نمىآيد ؟ و يا امتناع وقوعى دارد و وقوع آن تالى فاسد دارد و از قبيل امتناع تحقق معلول بدون علت است ؟ و يا وجوب و ضرورت وقوع دارد و نه تنها محال نيست بلكه واجب است و بايد در هر لغتى الفاظ مشتركى داشته باشيم ؟ و يا تفصيل در كار است ؟ « 2 » در اين رابطه چهار نظريه مطرح است : 1 . نظريه مشهور : مشهور بر آنند كه اشتراك لفظى ممكن الوجود است نه ممتنع و نه واجب . يعنى نه بر وجود آن تالى فاسدى بار مىشود و نه بر عدم آن محذورى مترتب مىشود ، بلكه هر دو طرف آن - به دو دليل - ممكن است : دليل اول : اثبات مدعا با ابطال دليل خصم ؛ يعنى وقتى نظريه طرفداران امتناع و وجوب را ابطال كرديم ، قهراً قول به امكان درست مىشود . دليل دوم : در قبال قائلين به امتناع مىگوييم : « أدّل دليل على إمكان شىء وقوعه » ، و سيأتى در مقام سوم كه اشتراك لفظى وقوع خارجى دارد . اگر ممكن نبود كه نوبت وقوع آن نمىرسيد . 2 . نظريه بعض : بعضى « 3 » بر آنند كه اشتراك لفظى از محالات است . به اين دليل كه اشتراك لفظى

--> ( 1 ) . الفروق اللغويه ، ص 11 . ( 2 ) . مقام سوم در صفحهء 246 خواهد آمد . ( 3 ) . در معالم الدين ، ص 32 به شرذمةٌ ( عدّة شاذ و نادر ) ، در مبادئ الوصول ، ص 74 به قومى و در مفاتيح الأصول ، ص 23 به تغلب و ابهرى و بلخى نسبت داده است .