على محمدى خراسانى
170
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
ولى نه اينكه تابع مأمور به و شرط و جزء آن باشد ، بلكه مطلوب نفسى و استقلالى است . با اين تفاوت كه گاهى عملى مطلوب استقلالى ( واجب يا مستحب ) است و ظرف مطلوبيت آن پيش از مأمور به است ، مانند مضمضه و استنشاق پيش از وضو ، اذان و اقامه پيش از نماز « 1 » و گاهى هم ظرف مطلوبيت آن پس از مأمور به است ، مثل تعقيبات نماز ، « 2 » و گاهى هم ظرف مطلوبيتِ يك شىء در اثناء مأمور به است و مأمور به ظرف مطلوبيت آن شىء است كه لو لا المأمور به آن عمل هم مطلوب نبود ، مع المأمور به و فى المأمور به مطلوب است ؛ ولى مطلوب استقلالى است كه جداگانه داراى ثواب است و كارى به نماز ندارد . خود اين چهار فرض دارد : 1 . واجب در واجب : عملى كه واجب نفسى است ولى ظرف وجوب آن يك واجب ديگر است ، مثل متابعت از امام در جماعت ، كه خود جماعت واجب است ، « 3 » متابعت هم در ظرف اين عمل واجب است ؛ ولى نزد مشهور وجوب نفسى دارد و اخلال به آن موجب ابطال نماز نيست ، فقط موجب عدم ثواب جماعت است . 2 . مستحب در واجب : عملى كه مستحب نفسى است ولى ظرف استحباب آن يك عمل واجبى است . مثل قنوت در نمازهاى واجب ، كه بنابر قولى مستحب نفسى است نه جزء مستحبى براى نماز . « 4 » 3 . مستحب در مستحب . عملى كه استحباب نفسى دارد ولى در ظرف يك مستحب ديگر . عمل مستحبى ديگر ، ظرف مطلوبيت اين شيئى است . مثل قنوت در نمازهاى مستحبى . 4 . واجب در مستحب . عملى كه وجوب نفسى دارد ولى در ظرف يك عملى مستحب مثل نذر قنوت در نافله . خود عمل نافله است ولى قنوت در ضمن آن واجب است ؛ چون منذور است . « 5 » حكم عنوان پنجم : همانطور كه اخلال به جزء الفرد يا شرط الفرد موجب اخلال به اصل مأمور به نمىشد ، و نماز را باطل نمىكرد ، هكذا اخلال به اين عمل مطلوب نفسى در ظرف مأمور به هم موجب ابطال و اخلال به مأمورٌ به نمىشود - نه به اصل طبيعت و مأمور به اخلال مىرساند كه مبطل باشد و نه به خصوصيات فرديه - چون اصلًا اين عمل جزء يا شرط نيست و دخيل در مأمور به نيست تا نبودِ آن ، نقصى براى مأمور به باشد . بلكه اگر واجب باشد ترك آن مستقلًا مؤاخذه دارد ، و اگر مستحب باشد تركش سبب از دست دادن ثوابى مىگردد ، و نقش ديگرى ندارد . مطالبى كه از آغاز امر سوم تا اينجا آورديم تماماً مقدمه چينى براى مطلب زير است : از عناوين پنجگانهء مذكور ، عنوان پنجم ( عملى كه مطلوب نفسى است ) هيچ دخالتى در مقام تسميه و نامگذارى ندارد و صدق الاسم دائر مدار او نيست ، و چنين نيست كه روز اول و در مقام تسميهء
--> ( 1 ) . بنا بر اينكه از مقدمات نباشد و مستحب نفسى باشند . ( 2 ) . بنا بر اينكه مستحب نفسى باشند . ( 3 ) . مانند نماز ظهر و مغرب و . . . كه واجب هستند ، واجب است ، و اگر مىگوييم جماعت مستحب است ، يعنى افضل الفردين ازواجب است نه اينكه واقعاً مستحب است و بايد نيت استحباب كرد . ( 4 ) . مطلوباً نفسياً فى واجب ( اشاره به دو فرض مذكور ) . ( 5 ) . أو مستحب ( اشاره به اين دو فرض دارده ) .