على محمدى خراسانى
167
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
امر سوم : باز برمىگرديم به الفاظ عبادات ، و مطلبى را در اين رابطه ذكر مىكنيم : « 1 » مىدانيم كه در ماهيات حقيقيّه از قبيل انسان ، امورى در اصلِ ماهيت انسان دخيل هستند كه با نبود آنها ماهيت نابود است : مانند اجناس و فصول كه ذاتيات او را تشكيل مىدهند ، و امكان و تحّيز ، تزّمن و . . . كه لوازم ذات او را تشكيل مىدهند . امورى نيز در تشخصات و خصوصيات فرديه دخالت دارند ؛ مثل مكان خاص ، زمان خاص ، نژاد مخصوص ، زبان ، مليت ، قوميت ، مذهب ، رنگ و . . . كه با نبود اينها اصل ماهيّت نابود نمىشود ، آن فرد خاص نابود مىشود . در ماهيات اعتباريه - همچون صلوة - هم كه مأمور به مىباشد مطلب از اين قرار است ؛ يعنى هنگامى كه ما صلوة را به عنوان يك واجب و مأمور به در نظر مىگيريم و آن را باقيود و خصوصياتى مىسنجيم مىبينيم كه پارهاى از اين خصوصيات ابداً در مأمور به دخالتى ندارند و مأمور به نسبت به آنها لا به شرط است ، از قبيل : پيرى و جوانى ، رجوليت و انوثيّت ، فقر و غنى و . . . كه در وجوب و واجب دخيل نيستند . ولى در اين ميان ، قيود فراوانى هم هست كه به نوعى در مأمور به دخالت دارند . اين قيود ابتدا به دو دسته تقسيم مىشوند : الف ) قيود وجودى : چيزهايى كه وجود آنها در واجب دخيل است و واجب نسبت به آنها به شرط شىء أى به شرط الوجود است . مانند ركوع ، سجود ، طهارت و استقبال در نماز ؛ و طواف ، سعى ، وقوف و احرام در حج . ب ) قيود عدمى : امورى كه عدم آنها در مأمور به دخيل است و مأمور به نسبت به آنها به شرط لاست . مانند تروك مخصوصِ باب صوم ؛ از قبيل : ترك الأكل و الشرب و الجماع و . . . « 2 » و نيز مانند تروك باب احرام ، و مبطلات نماز « 3 » از موانع و قواطع كه عدم آنها در نماز دخيل و شرط است . هر يك از اين دو دسته قيود را هم مىتوان به دو دسته تقسيم كرد : الف ) قيدها و خصوصياتى كه در خود واجب و مأمور به ، و در اصل طبيعت و حقيقت و مسمّا دخالت دارند . طبيعت صلوة در ضمن هر فردى از افرادش كه باشد بايد واجد اين خصوصيات باشد ، مانند ركوع و سجود و طهارت و . . . . ب ) قيودى كه از مشخصات فرديه بوده و در فرد خاصى از افراد صلوة دخالت دارند نه در اصل طبيعت و ماهيت .
--> ( 1 ) . هدف از طرح اين بحث ، ابطال قول به تفصيل است كه خواهد آمد . ( 2 ) . البتّه اگر صوم را به نفس اين تروك تفسير كنيم ، اينها امور عدمىاند ولى اگر به كفّ النفس تفسير كرديم امر وجودى خواهندبود . تفصيل مطلب در باب نواهى خواهد آمد . ( 3 ) . البته مثالهاى بعدى تماماً از قيود وجودى خواهد بود چون امور عدمى خيلى مثال روشنى ندارد و داراى اهميتى هم نيست .