على محمدى خراسانى
146
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
تبادر هم كه نشانهء حقيقت بودن است : « كبرى » . پس الفاظ عبادات در خصوص صحيح حقيقت هستند : « نتيجه » ناگفته نماند ، الفاظ عبادات گاهى در عبادت فاسد و باطل هم استعمال مىشود « 1 » كه اطلاقِ مجازى است و به قرائن لفظيه و مقاميّه و مانند آن نياز دارد . قوله : و لا منافاة : ممكن است كسى توهم كند كه از يك طرف در مقدمه سوم در تصوير قدر جامع و نيز در مقدمه پنجم در بيان ثمرهء نزاع ، گفتيم كه بر مسلك صحيحى عباداتْ مجمل مىشوند و مجمل يعنى لفظى كه ظهور ندارد . از طرفى هم در اينجا كه ادله را ذكر مىكنيم ، مىگوييم : از لفظ صلوة خصوص صحيح متبادر است و تبادر ، فرع بر ظهور است ، يعنى الفاظ عبادات مبين و داراى ظهورند . حال آيا اين دو مطلب متنافيان نيستند ؟ مرحوم آخوند در جواب مىفرمايند : خير ، ميان آن دو تنافى و تناقضى وجود ندارد . بيان مطلب : اگر معناى الفاظ عبادات از هر جهت اجمال و ابهام مىداشت صد البته جاى تبادر نبود ، و اجمالِ كلّى و همهجانبه ، با تبادر و ظهور نمىساخت ؛ ولى خوشبختانه چنين نيست كه معانى اين الفاظ ، مجمل كلّى باشد بلكه معلوم به علم تفصيلى نيستند و با نام و نشان نتوانستيم آنها را معرفى كنيم ، و گرنه معلوم به علم اجمالى هستند و از جهات عديده قابل اشاره و فهم هستند . مثلًا : در نماز - كه آثار گوناگون دارد - با هركدام از اين آثار مىتوانيم به آن اشاره كنيم و بگوييم : آن عبادتى كه عمود دين است ، آن عملى كه معراج مؤمن است ، ناهى از فحشاء و منكر است و . . . و فعلًا مدعى هستيم كه از لفظ صلوة عند الاطلاق همين امر متبادر است نه چيز ديگر و اين امر - كه مبين است نه مجمل - . در تبادر هم همين مقدار بس است . دليل دوم : صحت سلب و عدم صحت سلب يا صحت حمل و عدم آن : هنگامى كه ما صلوة صحيح را موضوع و كلمهء صلوة را محمول قرار مىدهيم و آزمايش مىكنيم ، به اين نتيجه قطعى مىرسيم كه حمل صحيح است و سلب غلط . پس مىفهميم كه صلوة براى عبادت صحيح وضع شده است . ولى هنگامى كه عمل فاسد را موضوع قرار داده و لفظ عبادت را بر آن حمل مىكنيم ملاحظه مىكنيم كه اگر چه با مسامحه و مجازگويى قابل حمل است ، « 2 » ولى با دقت در اين پرسش كه از روز اول مقصود شارع چه بوده ، و كلمهء صلوة را براى چه بهكار برده است و . . . يقين مىكنيم كه مقصود شارع نماز صحيح بوده ، نه هر نمازى . « 3 » در نتيجه با دقت و تأمل ، لفظ صلوة ، از صلوة فاسد قابل سلب است ، پس حقيقت در اعم نيست ؛ و گرنه نبايد سلب مىشد ، و اگر هم احياناً در
--> ( 1 ) . مثلًا در رسالهء عمليه مىنويسد : نمازى كه جزء يا شرطى را ندارد نمازِ باطل است در اينجا فقيه نام اين عبادت فاسد را نمازمىگذارد . ( 2 ) . همانگونه كه اسد بر رجل شجاع حمل مىشد . ( 3 ) . اگر هم سخن از نماز فاسد باشد استطرادى است ؛ و گرنه اصل ، نماز صحيح است .