على محمدى خراسانى
134
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
ابتداء مركبا خاصا و لا يكاد يتم فى مثل العبادات التى عرفت أن الصحيح منها يختلف حسب اختلاف الحالات و كون الصحيح بحسب حالة فاسدا بحسب حالة أخرى كما لا يخفى فتأمل جيدا . وجه چهارم از وجوه تصوير جامع بر مسلك اعمىها : اين وجه نيز قياسى بيش نيست . بيان ذلك : اعمىها وضع الفاظ عبادات را به وضع اسامى معاجين و مركبات عرفيه قياس كردهاند و گفتهاند : در باب معاجين و مركبات خارجيه مطلب از اين قرار است كه مثلًا عطار يك داروى گياهى را از چندين ماده گياهى تركيب كرده ، با يكديگر عجين مىكند و براى مداواى بيماران بهكار مىبرد . يا داروساز ، يك داروى طبى را به شيوهء خاصى از موادى مىسازد ، يا صنعتگرى هواپيمايى را از اجزاء خاصى مىسازد . همهء اين سازندهها و پديدآورندگان ، براى معجون يا مصنوع خويش نامى انتخاب مىكنند ، آنگاه در مقام اسمگذارى ، ابتدا آن معجون يا مصنوع را با تمام اجزاء و خصوصيات لازم ، بدون كم و كاست و بدون اضافه بر آن ، منظور مىكنند و لفظ را هم براى همان مجموعه كامل و تام وضع مىنمايند . ولى بعداً خود مخترع و صانع كه از اهل عرف است و يا ساير مستعملين قدرى توسعه داده و با مسامحهاى كه در طبيعت انسانها ، مرتكز و ريشه دار است كه خيلى دقت نمىكنند و مقيد به اطلاق آن لفظ بر جامع جميع اجزاء نيستند ، بر معجون يا مصنوعى هم كه احياناً جزئى كم و زياد داشته باشد اين اسامى را اطلاق مىكنند . اين اطلاق هم حقيقى است نه مجازى ؛ منتها به يكى از دو شيوه ذيل : الف ) يا از باب حقيقت ادعائيه جناب سكاكى : وى در خصوص استعاره كه قسمى از مجاز است و علاقه آن عند المشهور علاقهء مشابهت است قائل به حقيقت ادعائيه شده است . به اين بيان كه : نخست در عالم ادعا و فرض و تنزيل ، مجموعهء فاقد يك جزء را مصداقى از مصاديق مجموعهء واجد همهء اجزاء قرار داده و فاقد را به منزلهء واجد مىداند ، و كأنّ اين همان است . به دنبال ادعاى مذكور اسامى مذكور را بر مجموعهاى كه كاملِ ادعايى است ، اطلاق مىكند . همانند اينكه نخست رجل شجاع را در عالم ادعا فردى از افراد حيوان مفترس قرار مىدهيم و به دنبال آن اسد را در حيوان مفترس بهكار مىبريم ، كه اين از باب مجاز در كلمه نيست زيرا در اسم معجون يا لفظ اسد تصرفى نشده و در غير موضوع له استعمال نشده بلكه تصرف در يك امر عقلى است و ربطى به وضع و استعمال ندارد . ب ) يا از باب اينكه بگوييم : اطلاق اسامى مذكور بر مركب فاقد بعض اجزاء ، از باب حقيقت مصطلح است - نه صرف ادعائيه - به اين بيان كه وقتى اسم مذكور يك يا چند بار استعمال شد ، « 1 » با
--> ( 1 ) . بىآنكه به درجهء شهرت و كثرت استعمال برسد ، كه اين نوع از حقيقت شدن در واقع قسم چهارم از اقسام چهارگانه وضعاست : 1 . وضع تعيينى ابتدائى يا صريح 2 . وضع تعيينى استعمالى 3 . وضع تعينى كه در اثر كثرت استعمال پيدا شود 4 . وضع تعينى كه اكنون مطرح است .