على محمدى خراسانى

129

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

اخلال نشده معذلك صدق الاسم نيست ، و آن در موردى است كه به ساير اجزاء و شرايط اخلال وارد كند . مثلًا اگر نمازگزار موالات را مراعات نكند ، و « مع الفصل الطويل المخلّ بالهئية الاتصالية » انجام دهد ، و يا ميان اعمال صلاتى ترتيب را مراعات نكند و اول سجده را بياورد سپس ركوع را و سپس قيام و . . . را . در اينجا حتى بر مبناى اعمى هم نام صلاتى صادق نيست و اگر موضوع له اركان بود بايد صدق مىكرد ؛ پس معلوم مىشود اركان ، مسماى صلوة نيست و صدق الاسم داير مدار آن نيست . « 1 » 2 . اگر صلوة براى خصوص اركان وضع شده باشد لازمه‌اش اين است كه وقتى ما كلمهء صلوة را در عمل جامع جميع اجزاء و شرايط استعمال مىكنيم ، يك استعمال مجازى باشد . « 2 » اگر بپرسيد مجاز قرينه لازم دارد ، اينجا كدام علاقه موجود است ، خواهيم گفت : علاقهء جزء و كلّ يعنى لفظى - همچون صلوة - كه براى جزء ( اركان ) ، وضع شده مجازاً در كلّ « مجموع اجزاء و شرايط » استعمال شده است . اين لازم قابل التزام نيست و گمان نداريم كه اعمى اينقدر كم توجه باشد و به آن ملتزم شود ، و بر اكمل مصاديق صلوة صدق صلوة را مجازى بداند ! ممكن است كسى بگويد اينجا از باب جزء و كلّ نيست ، بلكه جزئى و كلّى است و لفظى - همچون صلوة - كه براى كلّى ( اركان ) وضع شده ، در يك فرد از آن ( صلوة جامع جميع اجزاء و شروط ) استعمال شده است ، صدق كلّى بر فرد كه مجاز نيست . زيدٌ انسانٌ ، هذا انسانٌ و . . . حقيقت است نه مجاز . اصولًا هر مشترك معنوى و قدر جامع بر مصاديق خود حقيقتاً صادق است و با آنها واقعاً متحد است . پس اشكال ثانى وارد نيست . مرحوم آخوند مىفرمايد : پر واضح است كه ما نحن فيه از باب كلّى و فرد نيست ، زيرا كلّى و فرد در خارج متحد بوده و به يك وجود موجودند ؛ مثل زيد و انسان . در حالى كه اركان با بقيه اجزاء به يك وجود موجود نيستند . اركان كه عين ساير اجزاء نيست ، بلكه غير آنها و مباين با آنهاست . پس همان مسأله جزء و كلّ است و اشكال ما به قوّت خود باقى است . قوله : فافهم : شايد اشاره باشد به اين‌كه اعمّى به اين لازم ملتزم مىشود و آن را مجاز مىداند . شايد هم اشاره باشد به اين‌كه علاقهء جزء و كلّ در امورى است كه جزء از اجزاء رئيسه باشد كه اينجا هست ؛ چون اركان ، اجزاء اصلى نمازند ، ولى كلّ هم بايد مركب حقيقى باشد كه نيست ، پس اينجا جاى قرينه جزء وكل نيست . يا شايد اشاره باشد به اين‌كه اينجا از باب كلّى و فرد است نه جزء و كل ، منتها به اين صورت كه اگر اركان به شرط لا از زياده و نقيصه ، موضوع له بود صد البته با ساير اجزاء وشرايط جمع

--> ( 1 ) . جواب جدلى است ، و از مسلمات عندالخصم استفاده شده و گرنه صحيحى بر هيچ‌كدام از مواردى كه ركنى يا غير ركنى كم يا زياد شود اطلاق صلوة نمىكند . ( 2 ) . علت مجاز بودن اين است كه لفظ صلوة در غير موضوع له استعمال شده است .