على محمدى خراسانى

113

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

اولًا اين اصلْ مثبِت است ؛ زيرا اثر شرعى مستقيماً بر مستصحب شما مترتب نيست ؛ بلكه بر واسطهء عقلى مترتب است . يعنى وقتى استصحاب كرديم عدم حدوث را تا هنگام وضع ، نتيجه آن است كه استعمال ، بعد از وضع ، و متأخر از آن است ؛ و اين واسطه ، غيرشرعى است . آنگاه مىگوييم . پس معناى شرعى مراد است و . . . كه به تفصيل در باب استصحاب خواهد آمد و تبيين خواهد شد كه لوازم و ملزومات و ملازمات و مقارنات عقلى و عادى و عرفى با استصحاب ثابت نمىشود ، و تنها اثر شرعى است كه مترتب مىشود ، و اصل مثبت حجت نيست . ثانياً بر فرض حجيت ، مبتلا به معارض است ؛ زيرا در طرف وضع هم ميتوان گفت : « الاصل تأخر الوضع » ، يا « عدم حدوث الوضع قبل الاستعمال . . . » كه در اثر معارضه ساقط مىشود . و اما اصل عقلايى : اگر منظورتان اين است كه بناء عملى و سيره عقلاء عالم در محاوراتشان بر اين امر مستقر شده است كه در فرض شك در تأخر استعمال ، بنا را بر تأخر آن مىگذارند و اصل مذكور پشتوانه عقلايى دارد خواهيم گفت : بناء عقلاء بايد احراز شود و ما به آن يقين داشته باشيم ؛ و گرنه ارزش ندارد . در مانحن‌فيه چنين بنايى محرز نيست ؛ بلكه چهار احتمال وجود دارد : 1 . بنا را بر تأخر استعمال بگذارند ؛ 2 . بنا را بر تأخر وضع بگذارند ؛ 3 . بنا را بر تقارن بگذارند ؛ 4 . بنا را بر هيچ كدام نگذارند ، و « اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال » . راه دوم ( اصالة عدم النقل ) : عقلاء عالم بنا را بر اين مىگذارند كه اگر استعمالى شده - در حالى كه نمىدانيم حين الاستعمال ، لفظْ منقول شده بود يا نه - بايد بنا را بر عدم نقل بگذاريم . نتيجهء اين اصل آن است كه استعمال مذكور بر معناى لغوى حمل مىشود ؛ يعنى عكس نتيجه‌اى كه از راه اول گرفتيم . مرحوم آخوند اين طريقه را هم قبول ندارد ؛ زيرا اگر مراد از اين اصل ، استصحاب عدم نقل باشد ( در ازل نقلى نبود تا حين استعمال هم ان‌شاءاللّه نقلى محقق نشده ) اصل مثبت است . چون نتيجه‌اش آن است كه نقل ، متأخر از استعمال است ؛ پس اين لفظ در معناى لغوى استعمال شده و دعا واجب است . و اگر مراد از اين اصل يك اصل عقلايى باشد - كه هست - مىگوييم : گرچه ما اصل مطلب را قبول داريم ، و يكى از اصول عقلائيه اصالة عدم النقل است بر خلاف اصل تأخر استعمال كه بناء عقلاء در آن محرز نشد ولى در ما نحن فيه جاى اين اصل نيست . بيان ذلك : همان‌طور كه مرحوم مشكينى در حاشيه متعرض شده ، سه صورت متصور است : 1 . يقين داريم كه فلان لفظ در اصل لغت براى فلان معنا وضع شده است ؛ ولى شك داريم كه بعدها از آن معنا به معناى ديگر نقل داده شده يا نه ! 2 . يقين داريم كه معناى فعلى فلان لفظ ، فلان چيز است ؛ ولى نمىدانيم كه از روز اول همين معنا