على محمدى خراسانى

388

شرح كفاية الأصول (فارسى)

فصل پنجم تبدّل رأى مجتهد هرگاه مجتهد در زمان سابق ( مثلا ده سال پيش تا حال ) دربارهء فلان مسئله اجتهاد و رأى خاصّى داشت ( مثلا جمعه را واجب مىدانست يا نماز را بدون سوره واجب مىدانست . ) و مدّتها خود و مقلّدانش طبق رأى قديم عمل كرده بودند ( حال فرقى ندارد كه اجتهاد قديم قاطع بود يعنى قطع به وجوب فلان امر پيدا كرده بود و يا ظنّى بود ؛ يعنى از طريق امارهء معتبره فتوا به وجوب مىداد و يا بر اساس اصلى از اصول عمليّهء شرعيّه مثل استصحاب ، فتوى به وجوب مىداد . ) در زمان لاحق ( پس از ده سال يا از حالا به بعد ) از سه حال خارج نيست : 1 - كماكان قرض و محكم بر همان اجتهاد سابق باقى و پايدار است و همان را حق مىداند . در اين فرض تكليف روشن است ؛ زيرا از حالا به بعد نيز طبق همان اجتهاد بايد عمل كند و تغيير و تبدّلى پيش نيامده . 2 - از اجتهاد قديم برگشته و تبدّل رأى پيدا كرده و اجتهاد جديد بر خلاف اجتهاد قديم حكم مىكند ؛ يعنى با فحص بيشتر فعلا به اين نتيجه رسيده كه در روز جمعه در عصر غيبت نماز ظهر واجب است ، يا نماز با سوره واجب است يا صيغهء عقد بايد به عربى باشد و . . . ( باز فرق ندارد كه اجتهاد جديد قاطع باشد يا ظنّى يا بر اساس اصل عملى باشد . ) 3 - اجتهاد سابق مضمحلّ و نابود گرديده و ديگر از يقين يا ظنّ به حكم سابق خبرى نيست ؛ ولى هنوز اجتهاد جديدى هم نكرده يا اگر كرده ، به نتيجه‌اى نرسيده و فعلا متحير و سرگردان است و رأى جديدى بر خلاف رأى قديم پيدا نكرده ولى اجمالا مىداند كه رأى