على محمدى خراسانى

359

شرح كفاية الأصول (فارسى)

فرض انسداد باب علم حجّت مىدانند . 3 - مشهور اصوليّون اماميّه خصوص بعضى از ظنون را كه پشتوانهء قاطع دارند حجّت مىدانند مطلقا يعنى حتّى در فرض انفتاح . 4 - اخبارى مسلكان مطلقا براى ظن و گمان ارزشى قائل نيستند و هيچ ظنّى را در هيچ زمانى حجّت نمىدانند و اگر به اخبار كتب اربعه مراجعه مىكنند ، از اين باب است كه اين‌ها را مفيد قطع مىدانند . با توجه به اين نكته ، هرچند مرحوم آخوند تعاريف علم اصول را لفظى و شرح الاسمى دانسته و نوعا در آنها دخالتى نمىكنند ، ولى در تعريف اجتهاد صلاح دانسته و دخالت مىكنند و كلمهء ظن را برداشته و جاى آن حجّت مىگذارند و مىگويند كه اجتهاد بذل وسع است در مسير تحصيل حجّت ( شرعى يا عقلى ) بر حكم شرعى فرعى . سرّ اين افزودن آن است كه تعريف طبق هر چهار مسلك مذكور كامل باشد ؛ زيرا همه دنبال تحصيل حجّت هستيم حتّى گروه اوّل كه مطلق ظنّ را مطلقا حجّت مىدانند و گروه دوّم كه عند الانسداد ظن مطلق را حجّت مىدانند ، به ظنّ به عنوان مصداقى از مصاديق حجّت مىنگرند . نه اينكه براى آن موضوعيّتى قائل باشند ، و مهم تحصيل حجّت است كه در قيامت بتوانند بدان احتجاج كنند و غدر و بهانه درست كنند . پس چه خوش است كه به جاى ظن كلمهء حجّت را بگذاريم . در ادامه شاهد خوبى مىآورند بر اينكه مقصد همه تحصيل حجّت است نه تحصيل ظنّ و آن اينكه گاهى نتيجه تلاش و كوشش و استفراغ وسع تحصيل ظن نيست ، بلكه تحصيل علم است و در سايهء جمع دلايل متعدّد و تراكم ظنون به يقين مىرسد يا در سايهء كسب خبر متواتر به يقين مىرسد و قطعا اين هم اجتهاد است ؛ ولى نتيجه‌اش تحصيل ظن نيست ، بلكه تحصيل حجّت هست ؛ زيرا علم نيز حجّت است و نيز گاهى نتيجهء اجتهاد رسيدن به يك امارهء تعبّدى محض است كه مفيد ظنّ نوعى هم نيست ( تا چه رسد به ظن فعلى و شخصى ) ولى حجّت است و قطعا هم اجتهاد برآن صدق مىكند . ( البته ما در عالم اماره‌اى نداريم كه مفيد ظن نوعى هم نباشد و اصولا طريق به واقع بودن ملازم با ظن به