على محمدى خراسانى
223
شرح كفاية الأصول (فارسى)
قوله : و التحقيق : مختار مرحوم آخوند اين است كه تقدم اماره بر اصل از باب ورود است ، بيان مطلب : ورود آن است كه دليل وارد موضوع دليل مورود را نابود مىكند و از بين مىبرد و با آمدن آن ، دليل مورود از باب سالبهء به انتفاء موضوع مىشود ، منتها گاهى اين ورود و از بين بردن موضوع وجدانا و واقعا و حقيقتا صورت مىگيرد مثل امارهء معتبر نسبت به اصول عمليهء عقليه كه موضوع برائت عقلى عدم البيان است و امارهء معتبره بيانيت دارد و « اذا جاء البيان ارتفع عدم البيان » واقعا . و گاهى ورود تعبدى و تنزيلى است نه حقيقى و وجدانى ؛ يعنى دليل وارد كانّ موضوع دليل مورود را نابود كرد نه واقعا يعنى گرچه وجدانا موضوع باقى است ، ولى از آنجا كه بىخاصيت و بىفايده است كانّ نيست و گويا منتفى است . مثل امارهء معتبر نسبت به اصول عمليهء شرعيه و از جمله نسبت به استصحاب . بيان مطلب : گاهى اماره مخالف استصحاب است ، يعنى استصحاب نتيجهاش بقاء وجوب جمعه در عصر غيبت است ، ولى اماره معتبر ( خبر ثقه ) بر عدم وجوب دلالت كرده . در اينجا اگر ما به يقين سابق عمل نكرديم و از آن رفع يد كرده و بنا را بر وجوب نگذاشتيم ، كسى نمىتواند بگويد كه اين كار شما نقض يقين به شك است و اخبار لا تنقض اجازهء اين كار را به شما نمىدهد ؛ زيرا در پاسخ خواهيم گفت كه اين كار نقض يقين به يقين است كه در ذيل اخبار استصحاب بدان امر شديم و فرمود : « و لكن انقضه بيقين آخر » منتها اماره يقين وجدانى نيست ، بلكه يقين تعبدى و تنزيلى است كه از حيث آثار و احكام با يقين وجدانى فرقى ندارد و گرنه با قيام اماره علم و يقين نمىآيد و عدم العلم و احتمال و شك به معناى اعم وجدانا منتفى نمىشود . پس با آمدن اماره ما يقين تنزيلى به خلاف حالت سابقه داريم و با آمدن يقين به خلاف جاى استصحاب نيست و « نقض اليقين بالشك » صدق نمىكند . و گاهى اماره موافق اصل است ؛ يعنى در مثال مزبور خبر ثقه هم بر وجوب دلالت دارد و به هركدام عمل شود نتيجهاش وجوب جمعه است ، ولى اينكه ما بنا را بر وجوب گذاشته و از آن رفع يد نمىكنيم نه بر اين اساس است كه رفع يد كردن نقض يقين به شك