على محمدى خراسانى
73
شرح كفاية الأصول (فارسى)
قاعده امكان معروف است و آن اينكه : « كل ما قرع سمعك من الغرائب فذره فى بقعة الامكان ما لم يذدك عنه واضح البرهان « 1 » » يعنى هر چيز عجيب و غريبى گوشت را كوبيد ( مثلا شنيدى كه مىگويند ماوراء طبيعت حقايقى به مراتب قوىتر از حقايق طبيعى وجود دارد ، شنيدى كه موجودى هست كه داخل فى الاشياء لا بالممازجة و خارج عن الاشياء لا بالمبانية و . . . ) فورى نفى نكن ( و در قضاوت شتاب مكن ! ) بلكه آن را در بقعه و اتاق امكان بگذار ( و بگو ممكن است ! شايد چنين چيزى باشد ! ) مگر اينكه برهان واضح و روشن آن را نفى كند و از آن مانع شود . ( پس تا برهان قاطع بر نفى چيزى نيافتهاى نفيش نكن . ) حال ممكن است كسى خيال كند اين قاعده مؤيّد كلام شيخ اعظم است و ابن سينا هم مىگويد كه بنا را بر امكان بگذار ( چنان كه مرحوم رحمت الله صاحب حاشيه بر رسائل چنين برداشتى كرده « 2 » ) آيا كلام شيخ الرئيس در معقول مؤيّد كلام شيخ اعظم در منقول است يا خير ؟ مرحوم آخوند مىفرمايد كه خير ، اين قاعده مؤيد گفتار شيخ اعظم نيست ؛ زيرا امكانى كه در ما نحن فيه ( تعبد به اماره ) مطرح است ، عبارت است از امكان در قبال امتناع و وجوب كه از اوصاف واقعى و نفس الامرى ممكنات و محالات و واجب الوجود هستند و ممكن در واقع داراى وصف امكان ذاتى و وقوعى هست ، چه ما بدانيم يا نه ، ملتفت باشيم يا نه . آيا واقعا تعبد به اماره ممكن است يا محال ؟ ولى امكانى كه در كلام شيخ الرئيس مطرح است به معناى احتمال در مقابل قطع و يقين است ؛ يعنى اگر چيز عجيبى شنيدى و شاخ درآوردى ، بگو شايد چنين باشد ، و لو يقين ندارى و جايگاه احتمال در ذهن است . چهبسا صفت واقعى شيئى محتمل وجوب وجود باشد ؛ ولى شما چون يقين ندارى مىگويى كه ممكن است ، يعنى شايد چنين چيزى باشد . پس قاعده مزبور هم به نفع شيخ اعظم تمام نشد . قوله : و من الواضح : اگر بپرسند كه چه مانعى دارد در ما نحن فيه هم ( باب تعبد به
--> ( 1 ) - الاشارات و التنبيهات ، ج 3 ، ص 418 ، نمط دهم . ( 2 ) - فرائد الاصول ، ص 24 ، حاشيه كتاب .