على محمدى خراسانى
51
شرح كفاية الأصول (فارسى)
احراق فلانكس شد ، فلانى به اختيارش اين عبا را به فلانكس تمليك كرد و . . . 4 - قوله : و لو سلّم : در ضمن ان قلت سخن از سالبهء به انتفاء موضوع به ميان آمد و مستدلّ گفت : ترك خروج مقدور نيست مگر به نحو سالبهء به انتفاء موضوع يعنى اصلا وارد نشد تا خارج شود يا نه . . . و تا به حال جوابهايى كه داديم برفرض اين بود كه مسألهء ما از باب سالبه به انتفاء محمول يا موضوع نيست و اصولا ورود موضوع براى بقاء و خروج نيست تا ليس بخارج از باب سالبهء كذايى باشد بلكه ورود مقدمه و سبب براى بقاء و خروج است و تا ورودى نباشد خروجى هم نيست و سبب و مسبّب دو چيزند در حالى كه موضوع و محمول يا مسلوب دو چيز نيستند بلكه عارض در خارج عين معروض است و هرگز ورود عين خروج و بالعكس نيست . پس مسألهء واسطه و ذى الواسطه است و نتيجه گرفتيم كه خروج هم مع الواسطه مقدور است و همين مقدار براى حرمت كافى است . حال از اين مبنا صرفنظر كنيم و قبول كنيم كه ترك خروج در ما نحن فيه كه اصلا وارد نشده تا خارج شود ، و ترك شرب خمر در مثال شيخ كه اصلا در مهلكه نيفتاده تا شرب خمر كند ، اينها از باب سالبه به انتفاء موضوع هستند و موضوع ترك خروج كه ورود باشد منتفى است و موضوع ترك شرب خمر كه ايقاع نفس در هلاكت باشد منتفى است ، ولى اين سالبهء كذايى بودن به حال ما ضررى ندارد و شرب خمر يا خروج از ارض غصبى را غير مقدور نمىكند تا از حرمت و مبغوضيّت خارج شوند ، بلكه خروج و شرب خمر هم فعل آنها مقدور است و هم تركشان ، اما مقدور بودن فعل آنها به مقدوريّت فعل موضوع آنها است يعنى وارد ارض غصبى شود تا بتواند خارج شود ، خويش را در مهلكه بيفكند تا بتواند شرب خمر كند . و اما مقدوريّت ترك آنها نيز به ترك موضوع آنها است يعنى وارد ارض غصبى نشود تا نيازى به خروج و تخلّص پيدا نكند ، خود را در مهلكه نياندازد تا حاجتى به شرب خمر معالجهاى پيدا نكند . و همين مقدار از مقدوريّت كافى است پس خروج هم از ابتدا مقدور است و محكوم به حرمت و مبغوضيّت است و با وجود آن چگونه ممكن است مطلوب و مأمور به هم باشد ؟ ! قوله : ان قلت : در كلام شيخ اعظم اين مطلب نيامده و مرحوم آخوند آن را تعرّض كرده و