على محمدى خراسانى
8
شرح كفاية الأصول (فارسى)
انسان كه در مرحلهاى نطفه و جماد بود و در مرحلهاى جسم نامى مىشود و در مرتبهاى حيوان و در مرتبهء بعد انسان مىشود و در سايهء حركت جوهرى به مرز تجرّد تامّ هم مىرسد . حال به طريق خلع و لبس يا لبس بعد از لبس ، و به قول مولانا : از جمادى مردم و نامى شدم * وز نما مردم ز حيوان سرزدم مردم از حيوانى و آدم شدم * پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم بار ديگر هم بميرم از بشر * تا برآرم از ملائك بالوپر بار ديگر از ملك پرّان شوم * آنچه اندر وهم نايد آن شوم ولى بحث ما در موردى است كه موجود واحد در عرض هم داراى دو ماهيّت و طبيعت باشد و دو ما هو داشته باشد . مثلا زيد هم انسان باشد و هم فرس ، چنين چيزى از محالات است چه اصالة الوجودى باشيم و چه اصالةالماهيّتى ، مگر ممكن است در آن واحد هم تمام ذات و حقيقت زيد ، انسان يعنى حيوان ناطق باشد و هم فرس يعنى حيوان صاهل باشد ؟ ماهيّات با يكديگر متباين هستند و اجتماع دو ماهيّت نوعيّه تامّه در يك وجود واحد شخصى محال است . در ما نحن فيه هم حركت در مكان غصبى شيئى واحد است و محال است وجود واحد باشد ولى دو ماهيّت داشته باشد ، بلكه هركجا دو مفهوم كلّى بر چيزى صدق كرد ، يقين بدانيم كه آن دو مفهوم ، يا هر دو عرضى و اعتبارى هستند و يا لااقل يكى از آنها عرضى است . و يا اگر هر دو ذاتى هستند ، هركدام معرّف بعض از ذات است نه تمام ذات . در مثال حركت در مكان غصبى ، نه عنوان غصبى يك مفهوم ماهوى است و نه عنوان صلاتى ، بلكه اين دو از مفاهيم اعتبارى و انتزاعى هستند و عين حقيقت حركت نيستند ، و حركت بر مسلك مشهور از مقولات ديگر است ( مقولهء اين يا وضع يا فعل و . . . ) و بر مسلك تحقيق كه مقولات عشر با يكديگر تباين كلّى دارند ؛ اصلا حركت از مقوله ماهيّات نيست كه جوهرى يا عرضى باشد بلكه قسيم ماهيّت بوده و از مفاهيم وجودى است كه از سنخ وجود خاص حكايت مىكند . تفصيل كلام در باب خودش صورت خواهد گرفت . « 1 » در نتيجه قول به اصالت وجود و ماهيّت در ما نحن فيه فرقى
--> ( 1 ) - نهاية الحكمة ، مرحله سوم ، فصل اول ، ص 89 .