على محمدى خراسانى
29
شرح كفاية الأصول (فارسى)
در آن تاثير مىگذارد . نه اين كه كاشف از آن باشد ( قبل از نار كه در واقع حرارتى نبود تا اين كاشف از آن باشد ) و اقتضاى به اين معنى ربطى به عالم الفاظ و اوضاع لغوى ندارد بلكه امر صددرصد عقلى است . حال مراد از اقتضاء در عنوان مسئله فور در تراخى ، مرّه و تكرار و . . . كه قبلا ذكر شد به معناى دلالت و كشف بود مىگفتيم آيا صيغهء افعل ظهور در فور دارد با تراخى ؟ آيا دالّ بر مرّه يا تكرار ؟ . . . ولى منظور از اقتضاء در عنوان مسئله اجزاء چيست ؟ آيا به معناى كشف و دلالت است ؟ يا عليّت و تاثير ؟ مسألهء اجزاء در كلمات قوم دو نوع عنوان شده كه هركدام با معنايى تناسب دارد . 1 - تا زمان شيخ اعظم اينگونه عنوان مىشد كه صيغهء افعل آيا اقتضاى اجزاء دارد يا نه ؟ و متناسب با اين عنوان آن است كه اقتضاء به معناى كشف و دلالت باشد ، يعنى آيا فعل امر چنين دلالتى دارد يا نه ؟ 2 - از زمان شيخ اعظم الى يومنا هذا اينگونه عنوان مىشود كه اتيان به مامور به على وجهه آيا مقتضى اجزاء هست يا نه ؟ ( در كفايه هم همينطور عنوان شده ) و متناسب با اين عنوان آن است كه اقتضاء به معناى عليّت و تاثير باشد نه كشف و دلالت . زيرا اتيان به مامور به با همهء خصوصيّات و جهات معتبره كاشف از اجزاء نيست بلكه علّت اجزاء است و تازه با آمدن اين اتيان و امتثال ، آن اجزاء هم مىآيد ؟ سؤال : از دو احتمال مذكور كدام ارجح است ؟ جواب : احتمال دوّم كه اقتضاء به معناى عليّت و تاثير است . زيرا اوّلا صيغهء افعل ظهور در طلب فعل دارد و دالّ بر لزوم اتيان مأمور به با همهء جهات معتبره است امّا اينكه پس از اتيان عمل با همهء خصوصيّات ، مجزى است يا نه ؟ اعاده لازم دارد يا ندارد ؟ ربطى به صيغهء امر ندارد و مطلبى است كه صددرصد عقلى است . عقل مىگويد ، اگر عمل را با همهء جوانب آن را رعايت كردهاى مجزى است و گرنه ، نه . ثانيا نزاع مزبور در مسألهء اجزاء اختصاص به واجباتى كه مفاد دليل لفظى و كتاب و سنّت باشد ، ندارد . تا سخن از مدلول لفظى و لغوى باشد بلكه در جميع واجبات حتّى آنها