على محمدى خراسانى

353

شرح كفاية الأصول (فارسى)

فصل يازدهم واجب مضيّق و موسّع يكى از فصولى كه در باب اوامر مطرح مىشود ، آنست كه هر واجبى به حكم عقل ، زمان خاصى دارد و ناگزير در زمانى انجام مىگيرد . به عبارت ديگر هر واجبى ظرف زمانى دارد ( زيرا واجب فعل ما است و ما چون جنبهء جسمانى و مادّى داريم افعالمان در پوشش زمان و مكان است و بالاخره هر كارى را در زمانى انجام مىدهيم و انفكاك افعال ما از زمان محال است ) ولى سخن در اينست كه در پاره‌اى از واجبات علاوه بر اينكه زمان عقلا دخالت دارد ( به عنوان ظرفيّت ) شرعا هم دخالت داده شده است و در لسان دليل و خطاب شارع در متعلّق حكم اخذ شده است ( به عنوان قيديّت ) و حتما بايد فلان واجب را در فلان وقت خاص انجام دهيم . مثل نمازهاى يوميّه ، روزهء ماه رمضان ، حجّ و . . . چنين واجباتى را واجب موقّت مىنامند . يعنى داراى وقت معيّن مىباشند . و در برخى از واجبات ، زمان در خطاب شارع اخذ نشده و قيديّت ندارد و بگونه‌اى است كه اگر ممكن بود عمل را از زمان منفك كنيم ، اصل عمل واجب بود . مثل جواب سلام ، تجهيز ميّت ، انقاذ غريق و . . . واجب موقّت از نظر مقدار زمانى كه در آن اخذ شده به حسب مقام تصوّر و ثبوت سه قسم دارد : 1 - گاهى مقدار زمانى كه براى آن منظور شده كمتر از مقدار زمانى است كه انجام واجب طول مىكشد . مثلا عمل يك روز طول مىكشد ولى مولى براى آن نصف روز را منظور كرده است . چنين فرضى محال و تكليف بما لا يطاق است و از مولاى عاقل هم صادر نمىشود تا چه رسد به مولاى حكيم .