على محمدى خراسانى

291

شرح كفاية الأصول (فارسى)

وجودى است يعنى هركدام مانع از وجود و تحقّق ديگرى است . پس وجود هريك از قبيل وجود مانع براى تحقّق ديگرى است ، و عدم هركدام از قبيل عدم مانع براى ديگرى خواهد بود ، و عدم مانع از مقدّمات است ( مقتضى ، سبب ، شرط ، معدّ ، عدم المانع ) و مقدّمهء واجب ، واجب است . پس عدم المانع هم واجب است و وقتى عدم ضد به عنوان عدم المانع واجب شد وجود آن حرام مىشود و هو المطلوب . پس ميان وجوب شيئى با حرمت ضدّ آن ملازمهء عقلى وجود دارد . قوله : و هو توهّم فاسد : مرحوم آخوند از مسلك مقدميّت سه جواب مىدهند : جواب اوّل : ما نيز قبول مىكنيم كه ضدّان ( مثلا سواد و بياض ) با يكديگر تنافى و تعاند و تنافر وجودى دارند و درآن‌واحد اجتماعشان محال است و معقول نيست كه در آن واحد و در حال واحد هر دو موجود باشند و يافت شوند . پس وجودها با يكديگر تنافى دارند ؛ ولى وجود هركدام با عدم ديگرى ( مثلا سفيدى با عدم سياهى ) هيچ منافاتى نداشته ، بلكه كاملا ملائم و سازگار هستند . پس هركدام با عدم ديگرى قابل اجتماع و تصادق هستند و وجدانا بيش از اين مستفاد نيست ، امّا اينكه وجود يكى بر عدم ديگرى وابسته باشد و عدم ديگرى مقدّمهء وجود اين يكى باشد و از لحاظ رتبه تقدّم داشته باشد ، هيچ دليلى ندارد ، بلكه معيّت و هم‌رتبه بودن مستفاد است . و برهانا نيز مقدميّت و توقّف استفاده نمىشود به اين بيان : خود ضدّان قطعا در عرض هم هستند و از قواعد مسلّم ضدّان در عرض هم بودن و در رتبهء واحده بودن است و اجتماع آنها در شيئى واحد درآن‌واحد محال است و گرنه در دو زمان كه مانعى ندارد ( مثلا در آن قبل جسم سفيد باشد و در آن بعد سياه باشد كه گير ندارد يا مثلا در اوّل وقت مشغول ازالهء نجاست باشد و رد وسط وقت نماز بخواند كه محذور و محالى لازم نمىآيد . ) و نيز از مسلّمات است كه هريك از ضدّان داراى نقيضى هستند ( مثلا نقيض سياهى ، نبود سياهى است و نقيض سفيدى عدم آن است . ) و باز از مسلّمات است كه هركدام از سفيدى و سياهى با نقيض خودش در عرض هم بوده و اجتماع آنها محال است . و گرنه در اين زمان يا محل سفيدى باشد و در زمان يا محلّ ديگر عدم سفيدى