على محمدى خراسانى
289
شرح كفاية الأصول (فارسى)
در شيئى واحد . درآنواحد ممكن است و نه ارتفاع آن دو . مثل زيد انسان است ، يا زيد انسان نيست . ضدّان دو امرى را گويند كه هر دو وجودى باشند و ميانشان كمال منافرت و معاندت باشد ، بهطورىكه اجتماع آنها محال باشد ؛ ولى ارتفاع آن دو گاهى ممكن است . اگر ضدّان ثالث داشته باشد ، مثل سياهى و سفيدى كه ثالث آنها رنگهاى ديگر است و محال است كه جسمى هم سياه باشد و هم سفيد ؛ ولى ممكن است نه سفيد باشد و نه سياه ، بلكه قرمز ، زرد ، خاكسترى ، بنفش و . . . باشد . گاهى ارتفاع نيز محال است ، اگر ضدّان ثالث نداشته باشند ، مثل حادث و قديم كه محال است موجودى هم حادث و هم قديم باشد يا نه حادث و نه قديم باشد . امّا در علم اصول در خصوص مسألهء ضدّ ، اين واژه به معناى اعمّى اطلاق مىشود و منظور از ضدّ عبارتست از مطلق چيزى كه با مأمور به معاند و منافى است . خواه امرى از امور وجودى باشد كه نامش ضدّ خاص است ، مثل فعل صلاة نسبت به ازاله و يا امرى عدمى باشد ، يعنى عدم مأمور به و ترك آنكه نامش ضد عامّ است . مثل ترك ازاله نجاست و اين ترك اعمّ اين است كه با فعلى از افعال وجودى همراه باشد يا مجرّد ترك باشد .