على محمدى خراسانى
243
شرح كفاية الأصول (فارسى)
آيه را كنار هم گذاشته و محاسبه مىكنيم و 24 ماه را كه دوران رضاع و سپس فصال است از 30 ماه كم مىكنيم به اين نتيجه مىرسيم كه كمترين مدّت حمل شش ماه است . يا مثلا در آيهاى فرموده است : « شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ » « 1 » اين آيه مستقيما دلالت دارد بر اينكه قرآن مجيد در ماه مبارك رمضان نازل گرديده است و كارى به شب قدر و غيره ندارد . و آيه ديگر فرموده است : « إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ » « 2 » يعنى ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم و كارى به ماه رمضان ندارد . ولى وقتى اين دو آيه را كنار يكديگر گذارده و به صورت قياس منطقى بيان مىكنيم ، يك نتيجه سوّمى بدست مىآيد و آن اينكه شب قدر در ماه مبارك رمضان و يكى از شبهاى اين ماه است . مثال ديگر : كلّيهء استلزامات عقليّه از قبيل مقدّمه واجب ، مسئله اجزاء ، مسألهء ضد و دلالت نهى بر فساد و اجتماع امر و نهى در شيئى واحد ، همگى از نوع واجب تبعى مىباشند . يعنى مقصود متكلم از امر به ذى المقدّمه ، افاده وجوب خود ذى المقدّمه است نه افادهء وجوب مقدّمه . ولى وجوب مقدّمه لازم الخطاب است و عقل از راه ملازمه حكم مىكند كه اگر ذىالمقدّمهاى واجب شد ، به ناچار بايد مقدّمات آن نيز واجب شود ، و هكذا در ساير ملازمات عقليّه . حال در موردى شارع فرمود : اگر به فلان نقطه از سفر رسيدى بايد نماز را قصر بخوانى ، كه مستقيما درصدد افادهء وجوب قصر است و مقصود بالافهام وجوب قصر است . ولى بالتبع و به حكم ملازمه شرعى مىگوئيم لازمهء كلام مولى آن است كه در آن نقطه روزه هم باطل شود و افطار واجب گردد . حال واجب تبعى به معناى مذكور هم گاهى واجب نفسى است و گاهى واجب غيرى . واجب نفسى مثل همين مثال اخير يعنى وجوب افطار كه مصلحت در خود آن است و مقدّمه چيزى نيست .
--> ( 1 ) - سوره بقره ، آيه 185 . ( 2 ) - سوره قدر ، آيه 1 .