على محمدى خراسانى

175

شرح كفاية الأصول (فارسى)

سؤال : از ديدگاه عقلاء چه موقع فعلى از افعال مكلّفين ، متصف به وصف مطلوبيّت مىشود و مىگوئيم كه هذا الفعل مطلوب ؟ جواب : هنگامى كه از جانب مولى ، طلبى به آن عمل تعلّق بگيرد ، به سبب متعلّق طلب بودن است كه عمل معنون به عنوان مطلوب مىشود . طلب هم از امر مولى استفاده مىشود ، پس مىتوان گفت كه اتّصاف فعل به مطلوب بودن ، در سايهء تعلّق امر مولى است « صغرى » سؤال از نظر وجدانى ، آيا تصاف فعل به مطلوبيّت در سايهء تعلّق مفهوم اراده و طلب به آن است يا در سايهء تعلّق مصداق و واقع و حقيقت اراده است ؟ به عبارت ديگر ، آيا ارادهء حقيقى و طلب واقعى موجب اتّصاف عمل به مطلوبيّت مىشود يا ارادهء مفهومى ؟ جواب : پرواضح است كه اراده و طلب مفهومى كه مفهومى بيش نيست ، نمىتواند منشأ مطلوبيّت يا مبغوضيّت عملى گردد . اين اراده و طلب خارجى و مصداقى و حقيقى است كه اگر به فعلى وارد شد آن را حسن و مطلوب مولى مىگرداند . پس اتصاف فعل به مطلوبيّت در سايه اراده و طلب حقيقى نفسانى قائم به نفس مولى است . « كبرى » آنگاه حدّ وسط كه اتّصاف فعل به مطلوبيّت است در نتيجه حذف مىشود و مىگوئيم : پس امر به معناى طلب حقيقى است ، و طلب كذائى جزئى و شخصى است ( و اصلا الشّيء ما لم يتشخّص لم يوجد ) و جزئى هم قابل تقييد نيست . پس از اطلاق هيئت نمىتوان استفاده كرد . « 1 » قوله : ففيه : مرحوم آخوند به سخنان شيخ اعظم جواب داده است . اين جواب را با مقدّمه‌اى مىآوريم . واژهء طلب و اراده سه نوع مصداق دارد . 1 - طلب حقيقى : طلب حقيقى و مصداقى عبارتست از طلبى كه قائم به نفس مولى و صفتى از صفات نفسانيّهء او است مانند علم - شجاعت ، كرم ، و . . . و حقيقتا در خارج در نفس مولى موجود است . البته وجود مادّى و محسوس ندارد تا قابل رؤيت باشد ؛ بلكه

--> ( 1 ) - مطارح الانظار ، ص 67 .